2777
2789
عنوان

مادرشوهر...

| مشاهده متن کامل بحث + 1433 بازدید | 146 پست
عزیزم من صرفا این خانومو گفتم بین خود ما رسمه که این خرج‌ها رو خود داماد انجام میده ممکنه شوهر ایشون ...

من خودم خواهرم حتی اگه داداشمم منو مسول خرید کنه کم نمیزارم چون خودم زنم و توقع دارم از خواهر شوهر و مادر شوهر .چیزاییو که رو دلم عقده کردن نمیزارم رو دله عروسمون عقده بشه .

نظر شما محترمه ولی جواب دادن و فکر کردن به این که واسه من کیک نخریدن واسه اون خریدن کاردرستی نیست خ ...

فقط یه کیک نیست خیلی فرق گذاشتن!!! 

دقیقا کی و کجا بود که زندگیت از اون چیزی که میخواستی بشه فاصله گرفت

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

اصلامن نمیتوتستم برم میگم یه تعارف نزدن.من یه ماه بود زایمان کرده بودم پانمیشدم برم.ولی وقتی دوتادون ...

اها پس مشکلات زیاد بوده

ولی کلا رسم ما فرق داره( ما بجز پدر مادر جلسه اول کسی نمیره )بعدش دو سه جلسه دختر و پسر  صحبت میکنن ی شب شام خانواده داماد دعوت میکنن بعدش ی شب خانواده دختر  که اون موقع خواهر برادرا هستن...ی سفر دو روزه هم میریم اگر اوکی بود بله برون میگیریم تازه بعد ازمایش که فامیلا(خاله و عمو ) میفهمن

برای خرید هم عروس و داماد با کسی که میخواد پول خرج کنه میرن

من ۹_۹_۹۹ بیمارسنان مورد علاقم  مشغول بکارم😍😍دوستان من ازمون علمی قبول شدم و مصاحبه مونده که احتمالا ۵یا ۶ ماه طول بکشه،جوابش بیاد
بله در طولانی مدت تو کنج خونش نمی شینه حرص بخوره از حرف هایی که تو دلش بود و نگفت!!! انقدر من از ای ...

۲ سال هرکار کرد لال بودم 

اینبارم حرف بدی نزدم ک فقط گفتم چرا؟

خودش هرحرفی خاس زد و شخصیت خودشو اورد پایین 

من هرچقددم کارم اشتباه باشه اون زن گنده هنوز دومی نیومده اولی رو نباید بزاره کنار حالا ک گذاشت واسم مهم نیس 

مهم اینه ک هرچی تو دلم بود گفتم و خوب شناختمش

مادرشوهرم ی ادم ندید بدید ک تو عمرش کسی براش روز مادر و تولد نگرفته ۲ ساله من براش انجام دادم چرا نگف دلش میشکنه ؟کسی ملاحضه منو نمیکنه ک من ملاحضه اونو کنم 

اخه عزیزم من وقتی نامزد بودم وضعشون خوب بود اما خیلیییی سطح پایین برخورد کردن درحالی ک خیلی ازشون از نظر مالی بالام ولی خب اشکال نداره مادرشوهرم پیشم ۱ درصد دگ ارزش نداره 

اتفاقا به نظرم خوب کاری کردی گفتی .نذار حرف تو دلت بمونه . بعدها اگه جاریت گفت چرا میومدی بگو مامان از خرید مستقیم اومده بود خونه شما منم کار داشتم باهاش نتونستم برن خرید 

از این به بعد هم حرفت رو‌ راحت  بگو و سرسنگین باش بخاطر حرفه‌ای زشتش

مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش 
شوهرم گف قضیه چیه مامان اونم گف پسرم هیچی نییس فقط میخام رو شیرینی زن برادرت چن تا کادو بزارم شوهرمم ...

چقدر خوبه که شوهرت هم مادرت شناخت!!!  شاید اگه شما صدات در نمی امد شوهرت هم متوجه این فرق گذاشتن ها نمی شد!!

تازه بعد عقد انتظار داشت کلی برای جاری جدید سنگ تموم بزاری!!! 

دقیقا کی و کجا بود که زندگیت از اون چیزی که میخواستی بشه فاصله گرفت
اها پس مشکلات زیاد بوده ولی کلا رسم ما فرق داره( ما بجز پدر مادر جلسه اول کسی نمیره )بعدش دو سه جلس ...

نه مااول مادرداماد و خواهرش یاخاله اش میرن

جلسه بعد پسرومادرپدرمیرن

جلسه بعدی برادرشوهرو جاری و خواهرشوهر میرن آشنامیشن

براخرید هم دخترخانم بامادروخواهروخاله

وآقاداماد با ۷واهرو زن برادرو مادر میاد

همراخ اونی که قراره پول بده

من خودم خواهرم حتی اگه داداشمم منو مسول خرید کنه کم نمیزارم چون خودم زنم و توقع دارم از خواهر شوهر و ...

ای جانم خب درستشم همینه ،اما برای من یکی از خواهر شوهرم شده بود مسئول خرید خودش همه کارو میکرد برای لباس عروس و آرایشگاه خیلی رک بهم گفت نمی‌دونیم انقد هزینه کنیم گلکاری ماشین و دسته گلم خودش تنها رفت انجام داد من حتی یه دونه لوازم آرایش برنداشتم چون خودم داشتم نمی‌خواستم هزینه کنم هیچ لباسی نخریدن اون موقع ناراحت شدم و ازش به دل گرفتم ولی بعدها از همسرم گله کردم که چرا اجازه داده بود به خواهرش که جای ما تصمیم بگیره 

روزی در پستوی اتاق پدر بزرگم،ورقی فرسوده یافتم به خط پدر بزرگم،کوچک بودم،به سختی نوشته را خواندم.اما هیچ معنایی فهم نکردم،مگر روزی که زخم جهل را در جان خویش دانستم.پدر بزرگم نوشته بود:تا زمانی که باغ وجود خود را مأوای درازگوشان کردی،پرنده ی جانت،شعور هیچ پروازی را،فهم نخواهد کرد.

من غریب بودم برام۱۴سکه زدن جاریم فامیل بالای۱۰۰سکه

برای من همه چی همسرم کرد ازکادو وسرویس برای اون سرویس خریدن اماخودم رفتم باهاشون ک پارچه وچیزخوب بخرن من حسادتی ندارم چیزیم باشه مقصرخودمم ک فشارنیوردم الانم همسرم برام جبران می کنه حرص چیومی خورید

۲ سال هرکار کرد لال بودم  اینبارم حرف بدی نزدم ک فقط گفتم چرا؟ خودش هرحرفی خاس زد و شخصیت خود ...

منم روز مادر همیشه می رفتم اونجا و کیک و کادو و تبریک!!

بعد که خودم بچم به دنیا امد تا چند سال دیدم هیچ کدومشون روز مادر به من تبریک نمی گن!!  کادو و کیک پیشکششون!!  یه تبریک خشک و خالی حقم بود!!  از اون به بعد دیگه روز مادر کادو و کیک نگرفتم!!  مگه مادر بودن اون ارج و قربش از مادر بودنم من بیشتره!!  اگه هم مادری کرده برای پسرش کرده هیچ منتی سر من نداره!!!!



دقیقا کی و کجا بود که زندگیت از اون چیزی که میخواستی بشه فاصله گرفت
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792