پسر منم انقد به طفلی گفتم ندو یواش صدا نکن و... خودم خسته شدم چه برسه به بچه 3 ساله😣
انقد سرشو با کارتن گرم کردم میترسم دیگه چشماش ضعیف شه خودمم میشینم باهاش حرف زدن و... به خاطر گفتار درمانیش اونم شیطنت و سر به هوایی میکنه و به خودش زحمت تکرار کردن نمیده واقعا دیگه خسته میشم از دستش دیگه کشش بازی کردن باهاشو ندارم هر چند تو بازی هم دوس داره بدو بدو کنه☹️، بیرونم که نمیشه بردش ولی ظهرا هر جور شده چند ساعت میخوابونمش شبا هم از 10 11 به بعد سعی میکنیم نذاریم صدا کنه
حتی یه مدت مریض شده بود گلوش غده هاش باد کرده و زخم و چرکی شده بود شبا تو تب میسوخت و گریه میکرد همسایه پایینی میکوبید تو دیوار که صدا نکنه خب بچه ی مریض چه میفهمه آخه 😑
بعضی همسایه ها هم خانواده ی بچه دار رو درک کنن واقعا جای دوری نمیره! بالای سر ما والا انگار میدونه اونم بچه های بزرگ یبارم نرفتیم دم درشون تمرکز نمیکنیم رو صداشون خب بقیه هم اینکارو کنن مگه چی میشه، اگه مجبور نبودیم نمیومدیم تو آپارتمان ☹️