شب بعد عروسی همه دعوت شدیم به خونه های قدیمی تبریز ...من تا نشستم جلوی راهرو بودم ...حس کردم یکی صدام کرد و سرم رفت سمت پاگرد بین اول و دوم که معلوم بود اروم انگار یه چیزی اومد پایین از طبقه من همون لحظه به مامانم گفتم گفت از بس فیلم ترسناک دیدی خل شدی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.