شب بعد عروسی همه دعوت شدیم به خونه های قدیمی تبریز ...من تا نشستم جلوی راهرو بودم ...حس کردم یکی صدام کرد و سرم رفت سمت پاگرد بین اول و دوم که معلوم بود اروم انگار یه چیزی اومد پایین از طبقه من همون لحظه به مامانم گفتم گفت از بس فیلم ترسناک دیدی خل شدی