منم عصبانی شدم یهو گفتم واسه هیچ چی نمیتونم روت حساب کنم هیچوقت جوری نیستی که بتونم خیالم بابت چیزی راحت باشه و با خودم بگم یاسین کمکم میکنه فقط باید خودم به فکر خودم باشم و به تو نباید تکیه کنم.که یهو قلطی کرد و بلند گف اره رو من اصلا حساب نکن بعدشم رفت جلو تر و برگشت عقب به من گف بدو گمشو بریم خونه