منم نهار درست کردم و همسرم رفت سرکارو نهارمو خوردم و دراز کشیدم رو مبل و به بچه دار شدن و مشکلاتم فکر میکنم و اینکه چرا آنقدر به همسرم بدبین شدم چندروزه....شاید به خاطر اینکه مدام بهم میگه با مادرت و خواهرت برو مسافرت یا یکی دوبار خواسته تنها باشه ...نمیدونم.....شایدم همه این فکرها پوچه....خیلی فکرم ریخته بهم...