من تازه فردا قراره عروس شم البته بدون مراسم فقط یه مهمونی ساده اس.ازاول کوتاه اومدم تو همه شرایط از طلا از عروسی از همه چیز فقط از شوهرم خواستم یه خونه جدابرام بگیره که البته خودش یه خونه داشت اما خانواده اش بشدت اصرار داشتن که حتی شده واسه۲۸روز بیا طبقه بالا ما زندگی کنید من قبول نکردم اما تا چندماه هی اومدن خونمون هی قسم دادن و اینا که شوهرم واداد درمقابل اونا و من هم وقتی دیدم اون پشتمو خالی کرده خیلی داغون شدم چون این مسئله خیلی برام مهم بود الان فردا قراره برم تو اون خونه هیچ شوقی ندارم چیکارکنم حال دلم خوب شه؟
ازبس توذهنت یه هیولاساختی ازاون خونه ازاونجازندگی کردن اتفاقابنظرم به نفعتونه هم ازلحاظ اقتصادی هم امنیت انشالله بعدامستقل میشین وقت برامستقل شدن هست ولی وقت براباهم بودن خیلی کمه تازه فقط یه ساختمونیدزندکیاجداست دیگه
یکمی اززندگی مشترکتون بگذره متوجه میشی که چه نعمت هایی هستن پدرشوهرومادرشوهرت .لطفاسعی کن باشادی وذو ...
شما متوجه نیستید بحث خونه اونا و خونه اینا نیست بحث اینه که این خانم کلی کوتاه اومده به شرط خونه جدا و تصمیم گرفته با شوهرش. آقا هم قبول کرده حالا زده زیرش بخاطر خانواده خوب از اول می گفت باید خانوادم قبول کنن که خانم هم از طلا و تجملات ودلخوشیای یه عروس نگذره. این مرد زندگی نیست حالا کی گفتم
به این فککن که انشالله فقط مدت خیلی کمی اونجا زندگی میکنی و بعدش ازشون جدا میشی..
جوجه سفید من تو قشنگترین هدیه امسالم بودی بقول همه تو عیدی امسال من از طرف خدایی♥️الهی قربون خنده هات برم من من همون دختر لوس خانواده..همسر لجباز و غرغرو و یکدنده..عروس پر از شیطنت و زود رنج ام که برا تو صبورترین و قوی ترین مامانم♥️الهی خدا تورو برامون حفظ کنه..دوست داشتین ممنون میشم برا پسرم صلوات بفرستین و بهم بگین منم براتون صلوات کبیره بخونم💟