آرش وقتی فهمید دلیل جدایی عقد اولش با رستا رابی بوده رفت خونه و با مادرش و رابی دعوا کرد و گفت دیگ عقدی درکار نیس رابی هم یکم گریه و ناله کرد بعدم گفت باشه برو وقتی دلت با من نیس نمیتونم مجبورت کنم بعدشم اومد رفت در خونه رستا یهو آوا تو کوچه صداش کرد و گفت صبرکن الان موقعش نیس با رستا حرف بزنیو تو ک نبودی براش خواستگار اومده من باید باهاش حرف بزنم فردا خبرت میکنم