بله من دیدم یکی بود تو محلمون پسر نوجون شو انقدر با سیم کابل زده بود که بچه مرد بعدش هم آقا آزاد شد ...
وای به جای اینکه با اینا بیشتر و سختتر برخورد کنن ازادشون میکنن😑 کسی که به بچه خودش رحم نکنه میخاد به من و شما رحم کنه؟؟
اگه بشر این اصل رو رعایت کنه قطعا دنیا جای قشنگ تری میشه:وقتی از اعماق وجودت احساس میکنی زندگیت رو نکبت فرا گرفته بچه دار نشو! 😒ظلمِ ظالم، جورِ صیاد، آشیانم داده بر باد... ای خدا، ای فلک، ای طبیعت... شام تاریکِ مارا سحر کن... 🤲😢😞😞😞مشغول قتلعام روزها هستم!💔ما دهه شصتیا تو زندگی ازهرچی میترسیدیم سرمون اومد، از هرچی نمیترسیدیم هم سرمون اومد، یه سری چیزای متفرقه هم بود اونا هم سرمون اومد، یه سری چیزا هم اصلا مربوط به ما نبود ولی سرمون اومد، یه چیزایی حتی وجود خارجی نداشت ولی اونا هم سرمون اومد، لامصب معلوم نیس کله ست یا میدان مغناطیسی😒😒😒 کاش من حسنی بودم و توی دِه شلمرود، تک و تنهابودم، و عین خیالمم نبود که نه قلقلی نه فلفلی نه مرغ زرد کاکلی هیچکس باهام رفیق نیست، و تنها دغدغه ام این بود که تنها روی سه پایه، بنشینم توی سایه☹️☹️ من به فکرِ خستگی های پَرِ پرنده هام، تو بزن تبر بزن... من به فکرِ غربتِ مسافرام، آخرین ضربه رو محکمتر بزن🍁🍃اون درختِ سربلندِ پُرغرور، که سرش داره به خورشید میرسه منم منم، اون درختِ تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم، من صدای سبزِ خاکِ سُربی ام، صدایی که خنجرش رو به خداست، صدایی که توی بُهتِ شبِ دشت، نعره ای نیست ولی اوجِ یک صداست🌳🍃🍃سنگ است که میزند به سینه هرکس فقط برای خود😔 بیزارم از این خلقِ دورنگ و از ناکسان و هرکسی😒
روانی بود مرتیکه بسیار بدبین از زن اولش جدا شده بود دوتا دختر ویه پسر داشت دور خونش پرده زده بود مثل پادگان ظاهرا این نبوده دختره پرده رو زده بود کنار وقت میاد دخترش کتک میزنه پسره هم تو سن نوجونی دیگه غرورش اجازه نمیداد خواهره رو بزنه جلوش در امده اونم بچه رو بسته بعد انقدر زده تا مرده
شر میگی مگه میشه یکی که این همه کار کرده باشه الان ازاد باشه رضایت گرفتن مگه بعد اون چون ۱۶ س ...
اره عزیزم.باورکردنش سخته.میدونی چون زمانی که قتل صورت گرفت ۳نفرهمزمان اسلحه بدست داشتن.عمویه قاتل وبرادش.ولی اون اقاگلولروشلیک میکنن.ولی زمان بازجویی اززیرش درمیره میگه من نبودم یکی ازاون دوتابوده.چون خیلی پولدار بود.همه مسئولین مربوط روباپول خرید.الانم به سادگی ازاده.عزیزم ازاین اتفاقادرطول روزخیلی زیادمیفته فقط ماچون سهمی توش نداریم .نمیدونیم.وخداکنه همیچکسهم سهمی ازایناتفاقات نداشته باشه.چون واقعاداغ جوون سخته اونم به این صورت.
ب خدا اعتماد داشته باش.. یجوری پازل زندگیتو میچینه ک لایقشی..
خدا آخر عاقبت ماروبخیر کنه و بدونیم موقع عصبانیت هر حرفی رو نباید بزنیم و هرکاری رو نباید کنیم چون چن ثانیه عمل اشتباه ممکنه هزاران ساعت پشیمونی و بدبختی به باربیاره
البته بهتره دعوایی نباشیم ولی اگر اتفاق افتاده بعضی حرفا رو نزنیم چون احتمالا طرف دلش میشکنه یا ممکنه درگیری بشه و اتفاقای غیر قابل پیش بینی بیفته در کل سعی بر صلح باشه