2777
2789
عنوان

ببخشمشون؟

| مشاهده متن کامل بحث + 791 بازدید | 89 پست
ن

خب عزیزم

من وقتی اول دبیرستان بودم با یکی دوست شدم بعد از مدت زیادی که دوست خوبی پیدا نکرده بودم فکر میکردم اون دوست خوب و مناسبی باشه برای من

دوستیمون خیلی خوب بود و صمیمی بودیم با همدیگه خیلی صمیمی رازهاشو بهم میگفت و درد دلاشو برای من میاورد

هر دومون به رشته ریاضی علاقه داشتیم درس هر دومون خوب بود. البته من علاقه ام به رشته انسانی بود و به اجبار خانوادم نباید میررفتم انسانی این شد که بین تجربی و ریاضی یکی رو انتخاب کردم.

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اسمش فاطمه بود

من فقط به خاطر فاطمه بود که به ریاضی علاقه پیدا کردم چون میدونستم که اون هم میره ریاضی و فکر میکردم اگه با هم همکلاسی شیم تا پایان دبیرستان خیلی خوب میشه و یه جورایی از رشته محبوبم انسانی به خاطر فاطمه تونستم بگذرم

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

یه روز فاطمه اومد بهم گفت مهسا من فقط اون اولا که با هن هم کلاسی شده بودیم و دوست نبودیم به تو حسادت کردم و درسم بهتر شد ..

اولش جا خوردم نمیدونم چرا ولی بعدش فراموش کردم و لبخند زدم گفتم اشکال نداره  ..

یه دوست از دوران راهنمایی داشتم به اسم معصومه.

معصومه به من همیشه یه حسادتای ریزی داشت مثلا با اینکه با من تو یه کلاس نبود ولی وقتی رابطه خوب منو با بقیه میدید حسادت میکرد بهم و دوستیهام‌.

توقع داشت من به غیر از اون با کس دیگه ای دوست نباشم و هر وقت منو فاطمه رو تو حیاط کنار هم دیگه میدید ناراحت میشد 🙃

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

یه روز فاطمه اومد بهم گفت مهسا من فقط اون اولا که با هن هم کلاسی شده بودیم و دوست نبودیم به تو حسادت ...

دقیقا

منم یه همکلاسی داشتم همینطوری بود

دلش نمیخاست من با هیچکس دیگه ای دوست باش



آخر سر هم دعوامون شد و دوستی مون تموم شد

هی پیام میداد من جوابش و نمیدادم

عقلش نمیرسید دیگه پیام نده

اگه پیام نمیداد دعواهم نمیشد


به منم حسادت میکرد

من خیلی فاطمه رو دوست داشتم هر روز به این عشق میرفتم مدرسه که فاطمه رو ببینم و باهاش حرف بزنم 🙃 

با هم دیگه پایه خل بازی و دویدن روی سرامیکای لیز کف سالن مدرسه بودیم و من و فاطمه صدای خندمون تو کل مدرسه میپیچید همیشه.

ما یه دوست مشترک داشتیم توی کلاس یه اسم سایه.

یه مدت بعد فاطمه با سایه قهر کرد و من هر روز با فاطمه حرف میزدم که لطفا بیا و با سایه آشتی کن ولی فایده نداشت.

فاطمه از سایه کینه زیادی به دل گرفته بود و من هر چی فکر میکروم که آخه دلیل محکمی هم نداره و قهرشون خیلی بچگانست بیشتر تلاش میکردم این دو تا رو با هم آشتی بدم.

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

از سایه میپرسیدم میگفت من از خدامه فاطمه باهام آشتی کنه ولی فاطمه رو من میدیدم که هر روز داشت به قهرش ادامه میداد.

با افتخار از قهرای قبلی که با دوستای دوران راهنماییش داشت حرف میزد و حتی یه بار واقعا به فکر رفتم که نکنه یه روز سر هیچ و پوچ با منم قهر کنه🤨😏

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

سال تحصیلی تموم شد.

ما انتخاب رشته کردیم سایه رفت انسانی و من و فاطمه و رویا  که یه دوست مشترک دیگمون بود و یکی دیگه از بچه ها که باهاش ارتباط خاصی نداشتم رفتیم ریاضی .

منو فاطمه با وجود دوستی زیادی که بینمون بود تو یه ردیف مینشستیم درسمون خوب بود ولی سر کلاس دنبال هر فرصتیبودیم تا باهم حرف بزنیم و درد دل کنیم و...

رویا جفت من مینشست و فاطمه جفت دوست قدیمیش یاسمن که حالا اومده بود همکلاسیمون شده بود مینشست و هر 4 تامون ردیف وسط بودیم

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

من دوست داشتم دوستیمون مثل سال پیش سایه هم بینمون باشه و زنگ تفریحا بریم پیشش و اون قهر بینشون از بین بره. چون میدیدم دلیلش خیلی الکیه و از قهر بدم میومد.

فقط دلم میخواست کدورت بینشون از بین بره

از هر فرصتی استفاده میکردم تا آشتیشون بدم .

آها یادم رفت بگم.

فاطمه خیلی از سایه کینه داشت و سال قبل که هم کلاسی بودیم به من گفت مهسا این کاور ورزشی که دستمه کاور سایست و میخوام برش دارم ببررمش خونه واسه  سایه جادو درست کنم و من چون میدونستم یه جورایی از جادو جنبل خانوادش سر در میارن جلوشو گرفتم و کاورو از دستش کشیدم‌.

 گفتم نه فاطمه اینکارو نکن اصلا و اون گفت به خاطر تو مهسا باشه کاریش ندارم.

حالا برمیگردیم به همون دوم دبیرستان

من از هر فرصتی استفاده میکردم تا سایه رو با فازمه روبه رو کنم بلکه با هم رو بوسی کنن اما فاطمه خیلی سخت بود خیلی 

یه بار سایه بهم گفت مهسا بس کن مگه نمیبینی چه کینه ای داره ازم

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

منو فاطمه با هم دوست بودیم تا اینکه یه روز فاطمه ازم خواست یه سیم کارت بهش بدم تا با اون سیم کارت زنگ بزنه به یه نفر. که البته پسر بود چدن خانوادش نمیزاشتن گوشی داشته باشه.

یه گوشی داشت اما بدون سیم کارت ازش استفاده میکرد فقط برای آهنگ و ترانه گوش دادن.

من ترسیدم سیم کارتی که به نام خودمه بدم بهش😔 گفتم نه فاطمه آخه کسی اینکارو نمیکنه که.. اونم گفت باشه ولی همه دوستی بین و منو تو تمام میشه💔😏😔

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی


من خیلی التماسش کردم باهام آشتی کنه‌

حتی بهش گفتم فاطمه بیا من بهت یه سیم کارت میدم فقط منو ببخش

اما اون قبول نکرد که نکرد

من که خودم برای آشتی فاطمه و سایه تلاش میکردم حالا از بقیه از دوستای مشترکمون میخواستم واسطه شن و ما رو باهم آشتی بدن‌

😔😔😔

تو اون دوسال منو فاطمه بارها تو تولد هم دیگه تو ولنتاین وقتی سفر میرفتیم.. بهم کادو یا یادگاری میدادیم.

آخرین بارم فاطمه برای تولد من یه خرس خریده بود.

من مینشستم یادگاریهاشو نگاه میکردم و حسرت میخوردم که چرا باید دوستی به اون قشنگی اینحوری خراب بشه.😔😔

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108