من دوست داشتم دوستیمون مثل سال پیش سایه هم بینمون باشه و زنگ تفریحا بریم پیشش و اون قهر بینشون از بین بره. چون میدیدم دلیلش خیلی الکیه و از قهر بدم میومد.
فقط دلم میخواست کدورت بینشون از بین بره
از هر فرصتی استفاده میکردم تا آشتیشون بدم .
آها یادم رفت بگم.
فاطمه خیلی از سایه کینه داشت و سال قبل که هم کلاسی بودیم به من گفت مهسا این کاور ورزشی که دستمه کاور سایست و میخوام برش دارم ببررمش خونه واسه سایه جادو درست کنم و من چون میدونستم یه جورایی از جادو جنبل خانوادش سر در میارن جلوشو گرفتم و کاورو از دستش کشیدم.
گفتم نه فاطمه اینکارو نکن اصلا و اون گفت به خاطر تو مهسا باشه کاریش ندارم.
حالا برمیگردیم به همون دوم دبیرستان
من از هر فرصتی استفاده میکردم تا سایه رو با فازمه روبه رو کنم بلکه با هم رو بوسی کنن اما فاطمه خیلی سخت بود خیلی
یه بار سایه بهم گفت مهسا بس کن مگه نمیبینی چه کینه ای داره ازم