2777
2789
عنوان

ببخشمشون؟

| مشاهده متن کامل بحث + 791 بازدید | 89 پست

روز تولد فاطمه رسید من رفتم براش یه سرویس بدل خیلی قشنگ و البته گرون خریدم که بهش بدم ..صبح وارد کلاس شدم دیدم نشسته پشت پنجره رفتم جلوش گفتم فاطمه نمیخوای منو ببخشی؟ 😔 جوابمو نداد..💔 کادو بروم جلو صورتش دستشو گرفتم آوردم بالا رفتم جلو که ببوسمش..نزاشت اما من همچنان کادو رو جلوش نگه داشتم گفتم تروخدا بگیرش. همه بچه های کلاس نگاهمون میکردن منتظر واکنش فاطمه بودن💔😔 که فاطمه یهو کادو منو گرفت و دوید طرف سطل آشغال پرتش کرد تو آشغالا و از کلاس بیرون رفت😔💔💔💔😏😔 

خیلی دلم شکست اون روز و حتی غرورم له شد اما به روی خودم نیاوردم فقط رفتم پشت میزم نشستم و یکی از بچه ها کادو رو از سطل آشغال در آورد گفت بگیر مهسا حداقل خودت استفاده کن پولت هدر نره.

همه فاطمه رو شناختن و فهمیدن چقد قساوت قلب داره که اینکارو میکنه اما حتی کسی حتی دوستای مشترکمون هم به روش نیاوردن چه کار زشتی کرده

😏

😔

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

درسم یدفعه خیلی افت کرد بی دلیل هر روز نمراتم بد تر از روز قبل میشدن

حتی دبیرام تعجب کرده بودن از اون همه افت 😓

اصلا خودمم متوجه نبودم چرا علاقم به درس کم شده

یادمه امتحان ریاضی ترم اول رو شده بودم تنها 20 مدرسه

اما حالا همش نمره های ضعیف میگرفتم.

یه بار دبیر فیزیک گفت مهسا بیا پای تابلو رفتم و با کمال تعجب نتونستم چیزی حل کنم یه لحظه برگشتم نگه کردم به بچه ها و دیدم فاطمه حالا مثل یه دشمن داره به خاطر ضعیف شدن درسم داره نیشخند میزنه..

😏😔😔☹😒

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هر روز شاهد دشمنیهاش بودم پشت سرم غیبت میکرد و از این ور اون ور میشنیدم..

وقتی وارد جمعی میشدم که اونجا نشسته جمعو متفرق میکرد 

.

به وون دو تا دوست مشترکم گفته بود نمیخواد با مهسا زیاد بپرین یکیشون قبول کرده بود و گفت وگومون شده بود فقط حرفای درمورد درس و...

اون یکی هم قبول نکررد و گفته بود منو دوست داره و فاطمه هم چون عاشق برادرش بود و از طرفی هم قومی هم بودن ازش ناراحت نشد و اینو پذیرفت که رویا با من وقت بگذرونه..

من به سایه سر میزدم و باهاش حرف میزدم  ولی بهش نگفته بودم دلیل قهرمون چیه .سایه میگفت شاید چون بهش آشتی کردن ما رو اصرار میکردی ازت بدش اومده ولی من میدونستم دلیلش همون سیم کارتیه که براش تهیه نکرده بودم ولی دوست نداشتم به سایه بگم و رازی که بین منو فاطمه بود فاش بشه.


خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

هر روز مدرسه و جوش برام سنگین تر و کسل بار تر میشد 

از یه طرف علاقم به درس فوق العاده کم شده بود و دیگه درس نمیخوندم از یه طرف رویا که حالا شده بود دوستم و البته اونم دنبال منافع خودش بود و اونم ازم تقاضای سیم کارت میکرد با این تفاوت که وقتی بهش میگفتم نه قهر نمیکرد.

برای تقلب و جزوه گرفتن رو دوستی من دل خوش کرده بود ولی واقعا من حرف رویا رو نمیفهمیدم و فقط برای اینکه تنها نباشم باهاش میگشتم و از دوستی باهاش لذت زیادی نمیبردم.

رویا شده بود جاسوس دو جانبه خبرای منو میبرد واسه فاطمه منم وققتی فهمیدم دیگه رازام رو بهش نمیگفتم و اینم یه سختی دیگه بود برام.

به زبان خودشون ( عربی عراقی) مینشستن جلوم غیبتم رو میکردن من میفهمیدم رویا یه جاسوسه ولی برای اینکه تنها نشم باهاش به دوستی ادامه میدادم  

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

یه روز دوستم معصومه داشت از تو حیاط مدرسه رد میشد ما هم زنگ ورزشمون بود همون موقع معلم خواست که ۴ نفر ۴ نفر گروه شیم و معصومه که تو یه کلاس دیگه بود داشت نگاهمون میکرد

خیلی اتفاقی دبیر ورزش منو فاطمه رو انداخت تو یه گروه و فاطمه با صدای بلند گفت من اصلا نمیتتونم با این ارتباط برقرار کنم باهاش نمیرم تو یه گروه😒☹

واقعا حرفش باعث شد معصومه تو دلش عروسی راه بیفته.

😢

و من خوشحالی رو تو چشاش دیدم که خوشحاله دوستم باهام قهر کرده

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

چند روز گذشت یه روز به خودم اومدم دیدم درسم چقدر ضعیف شده بعد یادم اومد که یبار فاطمه گفت میخوام برای سایه جادو درست کنم

😳😦

گفتم نکنه برای منم از روی دشمنی کاری کرده  باشه که اینجوری شدم؟🤔

خانوادتا به جادو اعتقاد نداریم و برای همین گفتم نه و فراموش کردم.

یه روز آخرای ترم بود من گوشی میبردم مدرسه و از هیشکیم نمیترسیدم و واقعا احمق بودم که فکر میکردم با وجود یه دشمن نباید گوشی ببرم😑🤦🏻‍♀️


خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

من و رویا جفت هم نشسته بودیم رو یه نیمکت تو حیاط مدرسه اونجایی که مدیر مدرسه بهش دید نداشت

و من هی آهنگ عوض میکردم  و تو یه برنامه چت می چرخیدم

و رویاهم مشغول اس ام اس بازیش بود

 اسم اصلی رویا زینب بود

و فقط من چون اسم خواهرم هم زینب بود رویا بهش میگفتم که اسم دومش بود.


اون روز امتحان جغرافی داده بودیم و ما هنووز برنگشته بودیم خونمون

یدفعه صدای فاطمه رو شنیدم که داره میاد سمت ما داد زد سلتم زینب چیکار میکنی؟

ززینب دست تکون داد واسش

و بعد فاطمه یه پرونده دستش بود گفت برای ثبت نام سوم دارم میرم دفتر ( ثبت نام برای سال بعد از همون موقع شروع شده بود تو مدرسه ما)

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

ما نشسته بودیم که یهو مدیر و بالا سرمون دیدیم. 😨😱

رویا گوشیشو زود قایم کرد ولی مدیر رو به من گفت گوشی آوردی؟ بعد گرفتش و سرم داد زد و گفت امتحاناتو میدی بعد از اتمام امتحانا مادرت یا پدرت بیان گوشیو پروندت رو بگیرن سال دیگه برو یه جا دیگه ثبت نام کن😓

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

اون قسمت از مدرسه که ما نشسته بودیم هیییشکی دید نداشت و غیر ممکن بود مدیر خود به خود بفهمه.

مطمئن بودم فاطمه برای اینکه ازم زهر چشم بگیره رفته لوم داده چون مدیر وقتی اومد جلومون فقط منو گفت و اصلا گوشی رویا رو نخواست و اصلا خبر نداشت رویا هم گوشی آورده☹😒

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

گوشیم داره خاموش میشه بقیش رو بعدا میام تعریف میکنم

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

من از کجا بفهمم دورو نیست؟ اصلا از کجا همچین آدمی پیدا کنم بعضی وقتا که دارم فیلم میبینم یه دفع ...

عزیزم منم دقیق همینم

منم دوستای زیادی داشتم تو راهنمایی 

اما تو دبیرستان خیلی چاق شدم 

همش همه مسخره ام میکردن منم یکی دوبار جواب دادم باهام بدتر شدن

حتی یکی دوتا دوستی هم که داشتم و باهاشون تو کلاس و مدرسه میچرخیدم ترکم کردن و دیگه باهام جایی نمیرفتن 

من تنها شدم 

خیلی حس بدی بود 

هنوز گاهی بعد از گذشت چند سال خوابشو میبینم

گاهی یکی از دوستاش تعریف میکنه من باخودم میگم اگر منم مسخره نمیکردن میتونستم هم بهتر درس بخونم هم دوستای خوبی داشته باشم اما متاسفانه ندارم

حتی تو دانشگاهم سعی کردم با کسی دوس نشم چون دیگه طاقت مسخره کردن و کدورت و ترک شدن نداشتم

یه سال از کنکور عقب افتادم

اما بعد خودم خوندم رشته مورد علاقمو قبول شدم

الان یه سال دیگه دارم لیسانس بگیرم 

برام مهم نیس دیگه هیچ کس فقط میخوام مدرکمو بگیرم

هنوزم دلم میخواد دوس داشته باشم😔

تو تهران هستی؟

روز۹۹/۹/۹ بهترین اتفاق زندگیم افتاد.در سال ۱۴۰۰ وزن من از ۶۸ به ۵۰ رسیده...دارای مدرک لیسانس هستم...سوار بر ماشین مشکی متالیک خودم هستم...و سخت مشغول ورزش هستم!
عزیزم منم دقیق همینم منم دوستای زیادی داشتم تو راهنمایی  اما تو دبیرستان خیلی چاق شدم  ...

آفرین عزیزم احسنت که آیندتو بدون توجه و اهمیت به گذشته ساختی🙃😍 بابا دوستی که بخواد به خاطر نقطه قوت یا نقطه ضعفمون کنارمون بمونه یا از پیشمون بره همون بهتر که نباشش تو دنیامون😉 

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

ادامه...

باورم نمیشد فاطمه حالا اینقدر بدجنس شده بود در حقم که رفت تو اون موقعیت حساس که واسه سال بعد ثبت نام میکردن جریان گوشی بردنم رو به مدیر لو داد😞

برگشتم خونه نمیخواستم مامانم بفهمه گوشیمو مدیر ازم گرفته تا پایان امتحانا حداقل که امتحانا رو با استرس کمتری تموم کنم

اما طول نکشید و بعد یکی دوروز مامانم فهمید گوشیم دستم نیست و من مجبور شدم بهش بگم گوشیمو مدیر گرفته و گفته مادرت باید بعد از امتحانا بیاد گوشیتو بگیره ولی بهش نگفتم دیگه اجازه ثبت نام تو اون مدرسه رو ندارم😥

من با حال خراب میرفتم سر جلسه های امتحان و همه رو یکی یکی گند میزدم و نگاهای خوشحالانه فاطمه رو میدیدم که چه لذتی میبره از بد بودن حال روحی من 

چه لذتی میبره از اینکه آبروم جلوی مدیر رفته و...

دشمنیش بهم تو همون نگاه هاش و نیشخنداش بهم ثابت میشدن💔

😞😓☹☹☹☹

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

آخرین امتحانمو داشتم میدادم حالم خوش نبود سر کلاس نشسته بودیم مدیرمون برای یه کاری اومد سر کلاسمون یه لیستی رو داد به مراقب موقعی که میخواست بره جلو همه بهم گفت : مهسا فردا اولیات بیان پروندتو بگیرن و با یه لحن تند و عصبی هم گفت که یعنی دیگه تموم😥

بچه های کلاس همه تعجب کردن با نگاه های پر از سوال میخواستن ازم بمرسن مگه چی شده؟

تنها کسی که میدونست دلیلشو رویا بود

و از بین بجه های دیگه تنها کسی که تعجب نکرد خود فاطمه بود مطمئن شدم کار کار خودش بوده😒😒

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

فرداش مامانم رفت مدرسه که گوشیمو پس بگیره و من دو ساعت دل تو دلم نبود که مامانم برگرده و ببینم چی میشه.

مامانم برگشت خونه و بهم کلی سرکوفت زد💔 البته حقم داشت واقعا اون روز مامانم جلوی دبیرا و حتی چند تا از اولیای دانش آموزا که همون روز رفته بودن مدرسه ، سرافکنده شده بود

مدیر مدرسه با تحقیر جلوی همه گوشی منو پس داده بود و به مامانم گفته بود دفعه آخرش باشه امسالو میزارم تو مدرسه ثبت نام کنه ولی اگه سال دیگه هم همچین خطایی بکنه هر وقت از سال که باشه اخراجش میکنم

مامانم گفت تو منو بعد عمری شاگرد اول بودن اینجوری شرمسارم کردی!😞 من واقعا  اون روز از خودم متنفر شدم و عذاب وجدان و حس بدی وجودم رو گرفت 💔🤦🏻‍♀️😥😞

اصلا اشتها غذا خوردن نداشتم همش به اتفاقای بدی که واسم اون سال تو مدرسه افتاده بود و ظلمی که دوست صمیمیم به خاطر کینه در حقم کرده بود و آخرشم اون شرمندگی جلوی مامانم  فک میکردم💔💔😨🤦🏻‍♀️


خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108