2777
2789
عنوان

ببخشمشون؟

| مشاهده متن کامل بحث + 791 بازدید | 89 پست

تابستون شد من کم کم داشتم فراموش میکردم و دیگه به فاطمه و قهر بینمون و هر چی که بوده فکر نمیکردم

اما کم کم افسردگی تلخی گرفتم علتش رو نمیفهمیدم 

همش دلم گرفته بود و بغض داشتم، وسواس فکری گرفته بودم همش سر مسائل بی خود استرس داشتم..

اصلا حال و هوام خوش نبود یه روز انقدر حال روحیم خراب بود که از حال رفتم و خوردم تو دیوار و پایین صورتم زخم عمیقی برداشت وقتی به هوش اومدم هر چی بهم گفتن بیا بریم بخیه بزنی این زخمتو من قبول نکردم و فقط گریه میکردم.

وای زخمم بعد یه مدت گدشت اضافه آورد😣 خیلی روحیهم خراب شد رفتم دکتر گوشت اضافه ای که ایحاد شده بود برداشت مدرسه باز شد..

من اصلا نه روحیه خوبی داشتم واسه درس خوندن نه انگیزه داشتم... نه حوصله درسم انقدر افت کرده بود که فقط کتابارو میبردم مدرسه و میاوردم همین و اصلا درس نمیخوندم😐😥😣😔😓

اما از همه چیز تلخ تر و دشوار تر خوشحالی فاطمه از ضعیف شدن درسای من بود

منتظر بود یه نقطه ضعف از من ببینه فقط😔 

گوشت اضافه زخمم دوبارع  در اومده بود و خیلی بد بود ولی حوصله نداشتم برم دکتر دوباره برش داره.

فاطمه یه روز فهمید این اتفاق برام افتاده و یه عبارتی گفت که معنیش این بود خیلی دلش خنک شده از شنیدن این اتفاقی که برام افتاده.

من با یکی از بچه های دیگه کلاس دوست شدم و  دیگه نیاز به دوستی با رویای جاسوس نداشتم 

یه روز سر یه امتحان رویا ازم تقلب خواست(فقط ببین رویا چی بود که از من تقلب میخواست!😑 من خودم درس نمیخوندم اونوقت اون از من انتظار تقلب داشت)

من به رویا تقلب ندادم و رویا به زبان خودشون داشت به فاطمه جلوی من میگفت این مهسا خیلی عوضیه هر چی بهش گفتم بهم برسون بهم تقلب نمیداد. یعنی اونا فکر میکردن من زبانشون رو نمیفهم ولی خب یه چیزایی متوجه میشدم.بعد فازمه در جواب بهش گفت : ببین من چقد بهت گفتم از این  مهسا دور شو حرفمو گوش نکردی. حالا بشناسش و خلاصه هر چی که تونستن پشت سرم حرف زدن منم اصلا به روی خودم نیاوردم.

 



خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

من با یه فاطمه دیگه دوست شده بودم و باهاش درد دل میکردم هم قابل اعتماو بود هم فوق العاده مهربون و فکر کروم چقد اشتباه کردم از همون پارسال باهاش دوست نشده بودم

افسردگی گرفته بودم هر روز افسردگیم از روز قبل بیشتر میشد

خیلی بیشتر

دست خودم نبود روزی چند ساعت گریه میکردم اصلا نمیتونستم افت تحصیلیم رو جبران کنم با اون حال خرابم

😔😔

کم کم دیگه درس برام از اهمیت افتاد فقط دلم میخواست دوباره شاد باشم دوباره آرامش داشته باشم.

خیلی از بچه ها متوجه حال روحیم بودن اما به جز فاطمه ی دو که تازه باهاش دوست بودم کسی درکم نمیکرد..

فاطمه دوست جدیدم خیلی سعی میکرد حالمو عوض کنه ولی حال روحی من اصلا خوب نبود اصلا هیچی فایده نداشت تو روحیه ام.

بازم میگم از همه جیش سخت تر این بود که یه دشمن داشتم که از افسردگیم از تنهاییم از گوشه گیریم از افت تحصیلی که برام پیش اومده بود خوشحال میشد💔😔


خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

آخرای سال رسیده بود نزدیک امتحانای نهایی بود خود اون فاطمه که سال قبل رفته بود گوشی بردن منو به مدیر لو داده بود، حالا خودش گوشی میاورد مدرسه.یه روز تصمیم گرفتم برم لوش بدم ولی گفتم نه اینکارو نمیکنم چون میدونستم پدرش خیلی سخت گیر و شره و اگه بخواد یوقت واسه این اتفاق بیاد مدرسه و درگیر این موضوع شه  برای فاطمه گرون تموم میشه.

امتحانا رو دادم و همه درسای تخصصی رو افتادم  

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

وای خیلی سخت گذشت تا آخر تابستون به هر زوری که بود امتحانای تجدید شده پاس کردم اول مهر رفتم مدرسه پیش دانشگاهی شروع شده بود.

فاطمه ای  که سال پیش باهاش دوست شده بودم ترک تحصیل کرد.

من تو کلاس تنهای تنها بودم میز آخر تنها مینشستم و هموم موقع ها یه روز مامانم به خاطر افسردگیم که خیییلی شدید بود و دیگه واقعا و جدا نگرانم بود رفت پیش یه دعا نویس البته واقعا اعتقاد نداشتیم ولی چون اون دعا نویس از آشناهامون بود مامانم ناچار به خاطر حال من فکر کرد باید برام یه سرکتاب بگیره ، فکر میکرد دعایی چیزی برام بنویسه و همراهم باشه

من اصلا به مامانم نگفته بودم که دوست صمیمیم باهام چه رفتارایی کرد و هیچی در مورد اتفاقای مدرسه به مامانم نگفته بودم.

من به مامانم گفتم من اصلا اعتقادی به این چیزا ندارم نرو پیش فلانی واسه سر کتاب مامانم بدون اجازه من رفت.

یه روز از مدرسه برگشتم مامانم گفت امروز رفتم پیش حاج آقا فلانی بهم گفت یه دختر که نه عربه و نه عجم برای دخترت طلسم درست کرده😱 گفت این دختر به درس دخترت خیلی حسادت کرده تا حالا من اصلا موهای تنم سیخ شد! یعنی کی میتونست باشه؟ بله فقط فاطمه هم اهل جادو درست کردن بود هم با من دشمنی داشت هم نه عرب بود نه عجم! آخه عراقی بود و عراقی ها خودشون رو جدا از عربای شهر  ما میدونن .

بله من که اصلا به جادو اعتقاد نداشتم فهمیدم برام جادو کرده که اونجوری زندگیم به هم ریخت درسم افت کرد و...

ازش حالم بهم میخورد دیگه وقتی میدیدمش ازش نفرت داشتم!😒

من حالم خوب نشد و آخرش افتادم به دکتر اعصاب رفتن ، باورت میشه تا الان قرص ضد افسردگی میخورم؟ 

البته از حق نگذرم مشکلات شخصیم هم تو افسردگیم بی تاثیر نبود! 

ولی این فکر که رفت برای نابودیم جادو درست کرد این و بهم القا میکنه که شاید همه مشکلاتی که برام پیش اومد چه تو خانواده شاید همش به خاطر همون طلسمی بود که اون بی انصاف واسم درست کرد°

ترم اول که تموم شد مثل اینکه براش خواستگار اومد و درسو ول کرد و رفت تا آخرین روز حضورش  به اینکه یکم رحم و مهربونی تو دلش باشه و باهام آشتی کنه امید داشتم باورت میشه؟

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

الان دیگه میگم گذشته ها گذشته...

۷ سال میگذره من الان راه زندگی خودمو موفقیت پیدا کردم ..

افسردگیم دیگه ربطی به اون اتفاقا نداره، شاید ریشه‌ش اون بدجنسی بود که اون در حقم کرد ولی الان دیگه نمیتونم بعد این همه سال با جرات بگم تقصیر اون بوده.

چون به خواست خدا هم خیلی اعتقاد دارم و میدونم خدا هر بلایی هم که بوده تا جای امکان ازم دور کرده..🍁

آره تو زندگی یه آدمای منفی میان در نوع خودشون آزارمون میدن و میرن اما تهش زندگی و تقدیر ما دست خداست که قدرتش خیلی خیلی خیلی بیشتر از هر کدوم از اوناست.

ترسی ندارم دیگه توی دلم از دشمنی هیچکس

گذشتم هر چی که بوده  رفته آینده مهمه که خودم میتونم با کمک و لطف خدا قشنگ بسازمش🦄💓

دوست من تو هم هر چی که بوده رو بسپار به زمان گذشته.

فراموشت نمیشه هرگز اما واسه آرامشت میتونی بی اهمیت باشی... فقط برای آرامش خودت

در ضمن یادت باشه هر کی هر ظلمی به آدم دیگه برسونه یه روزی طبق قانونی که خدا تو کائناتش وضع کرده تاوان اون ظلمش رو پس میده..

چه تو ببخشی چه نبخشی...

منم اصلا به اینکه اون دخترو بخشیدم یا نبخشیدم فکر نمیکنم اصلا.. 

شاید یه نفر که دل بزرگی و معرفت زیادی تو قلبش داره بگه اصلا فدای سرش میبخشمش فلانیو ولی من معرفتم نه اونقدر زیاده که ببخشمش و نه اونقدر کم که بگم نه اصلا و ابدا نمیبخشمش... بهش فکر نمیکنم و خودم درست نمیدونم چه حسی دارم فقط میدونم بخشش خدا مهمه که اگه واقعا اون دختر به من ظلمی کرده باشه با خدام طرفه که همین کافیه✔😊

من کیم؟ اون دختر کیه؟ خدا مهمه فقط😉🍁 این ملک صاحب داره صاحابشم خداست حالا هر کی میخواد به هر کی ظلم کنه با طرف حسابش خداست.

من چرا بیخود ذهنمو درگیر کنم وقتی خدایی هست که بهترین قاضیه؟ ! 

تمرکزم رو میزارم رو آینده و موفقیت خودم. 😊🌺🤩😍

تو هم همینکارو بکن دوستم ✔💓😉 گذشته رو رها کن برههههه


خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

به نظرم اگه تو همچین موقعیتی اون آدما رو ببخشی که خدا برات یه سورپرایز قشنگ کنار میزاره برات و ثواب و اجر بزرگی پات مینویسه... یعنی اگه هیییچ کینه و دلخوری تو دلت باقی نمونه اجر مهربونی و بخششت رو میبینی.

خود من به شخصه بهت نه میگم ببخش نه میگم نبخش ..

دیروز اینجا تو یه تاپیک به یه نفر گفتم گذشته رو بریز دور دنیا ارزش نداره 

به تو هم همینو میگم ولی وقتی خودم تصمیم بر صد درصد بخشیدن اون دختر تو دلم نیست وقتی هنوز یادم میفته به کینه ای که ازم داشت ناراحت میشم چطور میتونم بگم نه تو ببخش!

خودم نه میگم میبخشم نه میگم نمیبخشم.

شتید یه روز کاملا بلخشمش و همین دلخوری هم تو دلم نمونه ، شاید یه روز در آینده یدفعه یادم بیفته بگم اح چه دختر بد جنسی بوده نمیبخشمش.. شایدم مثل الان  خووم ندونم واقعا دیروز و تو این تاپیکت بود که به فکر رفتم آیا ببخشم یا نبخشم؟ نمیدونم واقعا نمیدونم ببخشمش یا نه...

شاید در آینده دور یا نزدیک تصمیم بگیرم شایدم همیشه همین حس خنثی که نمیدونم بخشیدمش یا نه همراهم باشه.

تو هم در نهایت خودت میتونی تصمیم بگیری ببخشیشون یا نه! 

من فقط یه چیزو میدونم که بخشش از بزرگانه. ولی خودم هم در این مورد که با اون دوست برام پیش اومد واقعا نمیدونم چه کاری درسته انگار هنوز یه دلخوری تو دلم هست که نمیزاره  درست تصمیم بگیرم 

راستش با این تاپیکت و با حرفایی که زدم امروز  دارم به بخشیدنش فکر میکنم! اما مطمئن نیستم هنوز ............‌‌.‌‌

باید فکرامو بکنم


خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

استارتر یعنی باورت میشه ذهن منو چجور درگیر کرد این مرور خاطراتی که با این تاپیکت داشتم😅😁

واقعا بعد از اون کامنتا که برات گذاشتم رفتم فکر کردم الان برگشتم و یه نکته در مورد خودم فهمیدم و اون اینه که من اصلا کینه ای نیستم! 

 یادم نمیاد تا بحال به  نبخشیدن اون دوستم فکر کنم که مثلا بشینم بگم اصلا نمیبخشمش و فلان.

ولی وقتی کاراش میومد تو ذهنم و خاطرات و اتفاقات مرور میشد ناراحتی  به سراغم میاد که مثلا چرا فلان رفتارو کرد باهام. یه ناراحتی فقط همین که خب طبیعیه ،  بیشتریا اینطورین دیگه یادشون میفته به رفتارای بدی که باهاشون شده  ناراحت میشن اما دیگه بعضیا کینه این ولی من نیستم ...نه فقط در مورد اون در مورد هر کسی که باهام رفتار نا مناسبی داشته طبیعیه که رفتارش از ذهنم بگذره و تحلیلش کنم بگم عه رفتارش بد بود و خوشم نیومد.

ولی واقعا کینه  نه .ازش  کینه ندارم خدا رو شکر که بخوام تو قلبم نگهش دارم.😀 نه فقط از اون از هر کسی که بهم بدی یا رفتار نا مناسبی داشته باشه در گذشته از خود اون شخص کینه ندارم بلکه فقط وقتی یاد اون رفتار میفتم ناراحت میشم. در همین حد

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

برای همین بود که گفتم تا بحال به بخشیدن یا نبخشیدنش فکر نکردم چون اصلا کینه ای تو دلم نیست اصلا😊

کینه ای بودن خیلی بده فقط خود آدم رو عذاب میده و آرامش رو دور میکنه.

امیدوارم قلبت همیشه مملو از آرامش باشه💓✔🌺

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

برای همین بود که گفتم تا بحال به بخشیدن یا نبخشیدنش فکر نکردم چون اصلا کینه ای تو دلم نیست اصلا😊 ک ...

عزیزم تهران هستی؟

روز۹۹/۹/۹ بهترین اتفاق زندگیم افتاد.در سال ۱۴۰۰ وزن من از ۶۸ به ۵۰ رسیده...دارای مدرک لیسانس هستم...سوار بر ماشین مشکی متالیک خودم هستم...و سخت مشغول ورزش هستم!
عزیزم تهران هستی؟

نه اهوازم.

 چطور عزیزم

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

نه اهوازم.  چطور عزیزم

هیچی عزیزم 

دیدم دردمون مشترکه گفتم دوس شیم باهم

الان که خیلی دوریم

روز۹۹/۹/۹ بهترین اتفاق زندگیم افتاد.در سال ۱۴۰۰ وزن من از ۶۸ به ۵۰ رسیده...دارای مدرک لیسانس هستم...سوار بر ماشین مشکی متالیک خودم هستم...و سخت مشغول ورزش هستم!
هیچی عزیزم  دیدم دردمون مشترکه گفتم دوس شیم باهم الان که خیلی دوریم

الانم میتونیم دوست باشیم من خوشحال میشم😍😊

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

الانم میتونیم دوست باشیم من خوشحال میشم😍😊

باشه عزیزم دوس باشیم 

بهت درخواست میدم

روز۹۹/۹/۹ بهترین اتفاق زندگیم افتاد.در سال ۱۴۰۰ وزن من از ۶۸ به ۵۰ رسیده...دارای مدرک لیسانس هستم...سوار بر ماشین مشکی متالیک خودم هستم...و سخت مشغول ورزش هستم!
باشه عزیزم دوس باشیم  بهت درخواست میدم

مرسی😍😘

خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازه‌ی من نسبت به تو رو بیان میکنه:  " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار  تویی  /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که  ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا  هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108