من ی مقدار از درامدم پس انداز کردم دو تا بچه دارم و ی شوهر اویزون که پول خودشو خرج خونه و تحصیل خودش و رفاه خانوادش میکنه همشم دنبال پول منه. میگه تو باید خرج کنی. در حالیکه هر چی تو گذشته از درامد من خرج خودش و خانوادش کرده انکار میکنه و میگه تو دادی ب خانوادت! من باید چکار کنم؟ از نظر خورد و خوراک مسکن و پوشاک همیشه ما رو تو مضیقه میذاره. خانوادش همیشه تو الویتن براش و پیشرفت خودش تو زمین باباش خونه ساختیم کلی پول و طلا ب اسم اینکه خونمونه از من گرفت اخرش خونه رو با کلید کامل تحویلشون داد گف مال خودشونه ما رو اورد مستاجری و میگه اشکال نداره دست خانوادمه. ماشین که خریدیم همینطور. تو برا خرج کردنت مدرکی نداری. خلاصه که من شدم کوزت کار کنم خودش و خانوادش ب رفاه برسن. اصن بهش اعتماد ندارم. همش بدهی داره. ب اصلاح رفتارش یا اینکه ما الویت بشیم براش هیچ امیدی ندارم ما فقط با هم هم خونه ایم اونم ب خاطر دو تا بچه. زندگی عاطفیمون همون اوایل که دید نمیتونه ب جز مادر و خواهرش زن دیگه ای ببینه تموم شد بقیش زور الکی بود. شوهرم ی پسر بچه بی ادب و پر توقعه که فک میکنه زن اومده اینو ب آرزوهاش برسونه.
خوندم تاپیکتو. خب ببین شوهر من اونقد بد نیست بدی هاش علنی نیست که بتونم جدا بشم اخلاقه که کدوم دادگاه ب من حق میده ب خاطر اخلاق با دو تا بچه جدا بشم. نه اهل خیانته نه معتاده نه دست بزن داره. نه شغل بدی داره. نه رفیق بازه. فقط مفت خور و بی ادب و بچه ننه است. که عذاب الیمه
اگه بچه نداشتم قطعا جدا میشدم. دقیقا سر شیفت رفتن خ اذیتم میکرد بچه رو خودش نگه میداشت خودش که نه اوارش میکرد خونه مادر و خواهرش چقد عذابم میده منم از خانوادم دورم اونا شهر دیگه ان. چن ماهه بهش پول نمیدم الان خانوادم اومدن خونمون منو گذاشته تو منگنه که خرج کنم. میفرسته خونمون بی خرجی ولم میکنه میاد
ب نظرت با محبت درست میشه؟ ببین من میدونم که مردا رو میشه با زبون و محبت و... نرم کرد ولی دلم باهاش نیست. دست و دلم نمیره که بهش برسم. ازش بدم میاد از بس عذابم داده.
موفق باشی. برات آرزوی خوشبختی زیاد با ی نفر که واقعا قدرتو بدونه دارم. خداییش ما که شغلمون سخته دیگه تاب و توانی برا این کش وا کشای خانوادگی برامون نمیمونه. باید یکی باشه سنگ صبورت مرهم باشه نه نمک رو زخم. من چقد مورد عالی داشتم و این نصیبم شد خودم خواستم یعنی و شیره جونمو کشید. فقط ب خدا واگذارش کردم
مردی ک زد ب بی خیالی دیگه رو ب راه کردنش زمان میبره،تا اونجایی ک من دسگیرم شد شما حس تنفر نسبت بهش داری چون داری خرج میکنی و اون بی تفاوته ،و این خیلی حس بدیه مقایسه کردن با شوهر بقبه همکارا،و اینکه تو میخای اون از خانوادش بگزره و خونه رو پس بگیره ولی اون نمیکنه چنین کاریو ،ببین عزیزم تو کاری بهش نداشته باش اون براش عادی شده توهی بنالی و بگی بکن نکن و ی جورایی پوستش کلفت شده ،بهش محل نزار کار کن و بهش زیاد گیر نده ،بزار بفهمه و ببینه ک تو ناراحت و دلخوری هی بهش نگو