من منطقی حرف زدم با پدرم؟؟
ایا واقعا من نامردم
همش میگه نامردی؟
میدونی
روز ایی که خیلی باهم اکی بوودیم
گفتم من به خانوادم میگن اونا اگه مخالفت کردن نمیزارن برم سرکار و این بهترین فرصته برای من که برم خارج
ولی فکر نمیکردم بتونم انقدر دوست داشته داشته باشم
طوری که الان فقط تو رو میبینم
حالا الان بهم میگه منو بازیچه قرار دادی
برای رفتن به خارج
چکار کنم ؟
نمیخوام فکر بد راجع به من بکنه
الان پذیرشم اومده
خبر نداره
ولی اصلا دل و دماغ رفتن ندارم
خانوادم میگن میری
برای همیشه مجرد میمونی
بخدا زندگیم بلاتکلیفم خسته شدم
لطفا راهنماییم ککن
تو متاهلی رگ خواب اینا رو بهتر میشناسی
نمیخوام فکر بد راجع به من بکنه
از این ور فعلا نمیخوام با کسی اشنا بشم
میخوام فرار کنم
به ارزوی همیشگیم برسم