یه دختره بود تو محلمون اسمش بهار بود خیلی خوش تیپ و نسبتا خوش قیافه پدرش از معتمدین محل بود و یجورایی میشه گفت هم وضع مالیشون خوب بود و هم پدر آدم معتبری و آدم حسابی بود کلا خانواده ی پدریش یه خانواده ی اصل و نسب دار و معروف توی محلمون بودن همه میشناختشون پدرش یه فروشگاه بزرگ لوازم خانگی داشت من وقتی بچه بودم یادم میومد که این دختر زیبا و خانواده دار همه امکاناتی در اختیارش بود مثلا قبل از ۱۸ سالگی ماشین پدرش معمولا دستش بود بهترین لباسارو میپوشید خیلی آزاد و خوب زندگی میکرد
از همون نووجونی یه عده مادرایی بودن تو محلمون که این دختر رو برای پسراشون نشون کرده بودن چون واقعا گزینه ی ارزنده ای بود تا جایی که حتی مدیر مدرسه شون( ما بعدا فهمیدیم این قضیه رو) این دختر رو برای پسرش در آینده نشون کرده بود غافل از اینکه بهار خانم دلش با یکی دیگه بوده تو همون سن پائین ۱۴-۱۵ سالگی!!! با یه پسر به اسم مسعود دوست شده بود