بهار زندگیش روز به روز براش تلخ تر و غیرقابل تحمل تر میشد هیچ چیزی بدتر از زندگی با یه آدم شیشه ای نیست شوهرش روانی به معنای واقعی بود و بهار واقعا تحمل این اوضاع رو نداشت حیف اون دختر خوشگل و خانواده دار که مثه یه پرنسس بود و هرکی میدیدش مطمئن بود که این دختر آینده درخشانی در انتظارشه...
اوضاع به همین منوال میگذشت تا اینکه یه روز باخبر شدیم که بهار با شوهر دعواش شده و مسعوو چونکه شیشه مصرف کرده بوده نفهمیده حالشو و بهارو با یه ۴ لیتری بنزین آتیش زده بود....!!!!!!!