بگو عیزم مگه مشکل مادی چیزی تو زندگیمون هست ک به من نگفته باشی
اگه گفت ن چرا ک مطمئنم میگه
بگو اخه مادر جون داشت اصرار میکرد که برم سر کار و به شوهر خالم بگم برام کار پیدا کنه گفتم شاید تو دست و بالت تنگ شده ب من نگفتی ب مادر جون گفتی ناراحت شدم یه لحظه