2777
2789
عنوان

چهره من

| مشاهده متن کامل بحث + 2043 بازدید | 206 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

معمولی هستی

بدرود

لالا لا لا گلِ ریحون💐 دوتا فال و دو تا فنجون🍵توی فنجون تو لیلی👸 تو خط فال من مجنون🙋 لا لا لا لا گلِ خشخاش🌸چه نازی داره تو چشماش👀پر از نقاشیه خوابت 😧تو تنها فکر اونا باش ✌لا لا لالا گلِ پونه🌹 گل خوش رنگ بابونه🌼 دیگه هیچکس تو این دنیا👈 سره قولش نمیمونه👊 لالا لالا شبه دیره🌟 ببین ماهو داره میره...🌏🌙هزارتا قصه هم گفتم �👂چرا خوابت نمیگیییره؟🍼💆عزیزم من کسی هستم که ۱۴ بااار تعلیق شدم از من بتررس😹...محکم بشین دلم...دوره اخره✌

دوتا عکسه پایینت نمرش ۹ بقیه عکسات نمرت ۷ 

به نظرم مهربون و خوش خنده میای 

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز