یه سال و نیم سعی کردم فکر کنم عشقم ادم خوبیه یا به دردم نمیخوره
این تردید لعنتی همیشه با من بوده
نمیتونم انتخاب کنم کسی که عاشقشم و لی قبلا عقد ناموفق داشته
و تو عقد هم یه بار دختر رو کتک زده
دل کندن برام خیلی سخته نمیدونم چه کنم؟؟
بعد دوسال بابام اجازه داد ببینتش ولی بعد اینکه دید گفت نظرم همون صد در صد منفیه
قبل اینکه بره پیش بابام گفتم نرو ضایع میشی
رفت ، بدون اطلاع من ، به بابام گفتم خیلی دوسش دارم اما دودلیم بر سر عقد قبلیشه که دختر فامیلشونه و هنوز مجرد
چکار کنم دارم روانی میشم
وقتی پسره فهمید به بابام چی گفت ، البته خودم بهش گفتم جا نخوره
گفت نامردی ، گفت عوضی هستی ، گفت دیگه مزاحمم نشو
گفت فکر میکردم تو با بقیه فرق داری ولی دیدم تو بیشرف تری
من بهش گفتم تو میدونستی جواب خانوادم نه هست خودت سرخود پا شدی رفتی
گفت تو رو هم مثل قبلی فراموش کردم!!!
ینی قبلیو هم دوست داره؟؟
اخه گفته بود خانوادم انتخابش کردن
چکار کنم
غرور دخترونم نزاشت بابام بره با دختر قبلی صحبت کنه
گفتم ینی من انقدر بدبختم
بابام گفت صد در صد من مخالفم ولی اگه نمیتونی با کسی دیگه باشی با همین باش
چکار کنم ؟
تنها کاری که کردم گفتم یه روز بیا با هم بحرفیم
کادو هاتم پس بدم
چکار کنم ؟؟
نمیتونم دل بکنم
اس هاشم به یه مشاور نشون دادم گفت مشکل شخصیتی داره
خدا یا چه خاکی تو سرم کنم ؟؟
نمیتونم فراموشش کنم عاشقشم
هر چه قدر بی احترامی کرده بخشیدم
میدونم الان شما هم میگید احمقم اما خدا عشقی که بهم نرسه رو قسمت هیچکس نکنه
یه چیزی بگید وقتی دارم میرم بعد 3 ماه پیشش توجیه شه
لطفا