انقد جیغ و داد میزدیم و می افتادیم زمین کم کم صدای همسایه ها در اومد پدر مارو در اورده بودن کار به جنگ و دعوا کشید همه موش شده بودند ولی من با بی عقلی پر رو پر رو نگاهشون میکردم از فردا دوباره بچه ها رو جمع کردم و رفتیم بازی خر بودیم دیگه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.