اعتمادبنفس داشتم محکم و بدون استرس حرف میزدم چون همیشه تو خونه با صدای بلند شعر میخوندم بی اشکال حرف میزدم
اون درسی رو که دوست داشتم رو زیاد در موردش مطالعه میکردم و آمادگی داشتم ولیاگه چیزی هم بلد نبودم کم نمیاوردم شوخی هام مبتذل نبود دوستام میگفتن تو باید برای مدیری طنز بنویسی
یه بار سر امتحان پایان ترم به یه آقا که ناظر ما بود گفتم نتونستم برای امتحان بخونم اجازه میدید تقلب کنم و..
استاده اول خیلی تعجب کرد که انقدر صریح بهش گفتم و خندید بعد یه لحظه فکر کرد و گفت باشه من کشیک میدم شما تقلب کنید 😐😐😐😐