من خدای سوتی و حواس پرتیم
دیروز ی بنده خدایی😁 اومد دم در با مامانم کار داشت بعد گفتم برم از آیفون ببینمش کلی کلنجار رفتم برم چراغ آیفون تابلو میشه میفهمه بعد خودمو قانع کردم ک ن فک میکنه همسایه هایه دیگن رفتم روشن ک کردم اینقد چشش نزدیک آیفون بود هول شدم اومدم خاموش کنم درو باز کردم😂 در باز بودا ولی ی صدایی داد خیلی بد بود
اومدم داستانو واسه دوستم تعریف کنم آخرش حرفمون عوض شد ی جا رفیقم پیام داد قربونت بشم اومدم بگم خدانکنه گفتم خداکنه🤦🏻♀️