البته از خدامه ها ولی...
وقتی داشتیم از درمانگاه بر می گشتیم همسایمون اومد و خلاصه گفت از مراسم ختم خواهر شوهرش بر میگرده کرونا داشته مرده بعد چپید تو آسانسور رفت بالا ما هم بعدش رفتیم تو آسانسور نفسامونو نگه داشتیما بعد من خندیدم نفس گرفتم نکنه کرونا بگیرم تازه دیروزم رفتیم قبرستون بعد یه مرده هرو تازه خاک کرده بودن 😖بعد دیروزم باز یکی از حیوونام بدجور گازم گرفت دستم زخم شد بعد راحت ویروسه میتونه بره تو دیگه از اون زخمه