2777
2789
دور از جوون مادرم منم میشه     بخاطر من اینجوری شد    

چرا مگه چی شده 

تنها زمانى “صبور”خواهى شد،که “صبر”را یک”قدرت”بدانی نه یک “ضعف”…آنچه “ویران مان” مى کند“روزگار” نیست !حوصله ی “کوچک”براى “آرزوهاى بزرگ” ماست …........................................................................دو چیز شخصیت ات را تعین می کند :صبر وقتی چیزی نداری رفتارت وقتی همه چیز داری !

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

واقعا چی باعث شد دچار پانیک بشین؟ مشکل ختصی تو زندگیتون بود یا یه دفعه دچارش شدین؟

من شاید بخاطر اینکه زایمان کردم و شوهرم بعداز هفت شب تنها بودم ترسیدم چون تازه زایمان کردم.یا خواب بدی هم دیدم اون شب که خواب دیدم وقتی شب اومد دوچار پانیک شدم

چرا مگه چی شده 

پارسال عاشق کسی شدم 

که قبلا یه بار عقد ناموفق داشت

کلی به خانوادم اصرار کردم یه بار ببینیش و بعد بگید نه

درخواست خود پسر بود

منم چون اولین ادمی بود که خیلی دوسش داشتم و چون خجالتی هم هستم

نمیتونستم نه محکم بگم

خلاصه چون همیشه حرف گوش کن خانواده بودم

خانوادم با این انتخابم شوکه شدن

طوری که پدری که هیچ وقت بهم اخم نکرده بود 

میخواست خفم کنه

مادرم اون صحنه رو دیده و دچار مشکل شده از خواب میپره و تپش قلب داره

موندم بخدا

من که فقط ازشون خواستم یه خودشون ببینن و یه نه محکم بگن

و بعد من به حرفشون احترام میزارم

نمیدونم

ارزو مرگ میکنم

این همه دختر پسر دوست میشن خانواده ها نمیفهمن

من که قصدم ازدواج بود اینجوری شد  

واقعا چی باعث شد دچار پانیک بشین؟ مشکل ختصی تو زندگیتون بود یا یه دفعه دچارش شدین؟

وقتی خبر تصادف برادرمو شنیدم من تلفنو جواب دادم و به من خبردادن بعداز فوتش یه حالت های عجیبی بهم دست میداد ولی اصلا بهش فک نمیکردم که برام دردسر نشه و زدم به بیخیالی...یه روز ازمدرسه برگشتم تنها بودم احساس کردم دارم میمیرم و هرلحظه ممکنه عزراییل سربرسه فک کن وسط روز از پنجره تا کمر اویزون بودمو به حاج اقایی که پایین خونمون مغازه داشت دادوبیداد میکردم همه جا سیاه بود ولی انگار اون اصلا نمیشنید یه لحظه به خودم اومدو دیدم کم مونده بیفتم پایین .اولین حمله ی من اون بود .بعدش هرازگاهی میشدم فک کن وسط روز وحشت کنی بدویی درو بازکنی بری تو راهرو ساخختمون 😔خداروشکر چندوقته نداشتم ولی استرس که میاد استرس قبل پانیک همونجوری میشم و تپش قلبم شروع میشه 

ميشه بيشتر توضيح بديد؟؟ مثلا اگه تو خواب احساس كني كه بيدار شدي هرچي داد ميزني كسي نميشنوه و كاملا داري وضعيت خونرو ميبيني و چشمات بازه ولي اصلا نميتوني حتي تكون بخوري و صداتم درنمياداين پانيك ميشه؟ 

ینی چه جوری میشی؟ چند سالت بود؟ علتش چیه؟ مادرم چند وقته شده    

یه اتفاق خیلی مسخره اون موقع ۲۳ ۲۴ ساله ام بود. من تو اتوبوس نشسته بود سمت پنجرخ بدم. اتوبوس از اونهایی که بود پنجره اش باز نمیشد. من کنار پنجره نشسته بودم تا باد کولر بهم بخوره. یهدخانمی اومد که خیلی چاق بود خیلی .اومد نشست کنارم. و نمیدونم یهم چم شد. احساس کردم بین دونا ویدار که دارم هی تنگ و تنگتر نیشن قرار گرفتم و نفسم بالا نمیومد شدوع کردم به کشیدن مانتوم و شالم رو از رو سرم انداختم چنگ میزدم به گلوم میگفتم نمیتونم نفس بکشم. خانمه سریع از جاش بلند شد و من خودم رو انداختم اون سمت دیگه بهم اب دادن و کمی پاشیدن به ثورتم تا حالم جا اومد. اما از خودم بشدت متنفر شده بودم چون اون خانم طفلی تقصیری نداشت نمیدونم یهو چرا اونجوری شدم. طفلی چقدر عذر خواهی کرد و گفت من چاقم دست خودم نیست، خیلی خجالت کشیدم خیلی

تنها زمانى “صبور”خواهى شد،که “صبر”را یک”قدرت”بدانی نه یک “ضعف”…آنچه “ویران مان” مى کند“روزگار” نیست !حوصله ی “کوچک”براى “آرزوهاى بزرگ” ماست …........................................................................دو چیز شخصیت ات را تعین می کند :صبر وقتی چیزی نداری رفتارت وقتی همه چیز داری !
پارسال عاشق کسی شدم  که قبلا یه بار عقد ناموفق داشت کلی به خانوادم اصرار کردم یه بار ببینیش و ...

الهی. ترسیده طفلی. اگه مقدوره اون رو چند جلسه ببرید پیش مشاور. مادر شما پانیک نداره اما هنوز اون ترس تو وجودشه و باعث استرس شدیدش شده انشالله که خدا به دلش ارامش بده

تنها زمانى “صبور”خواهى شد،که “صبر”را یک”قدرت”بدانی نه یک “ضعف”…آنچه “ویران مان” مى کند“روزگار” نیست !حوصله ی “کوچک”براى “آرزوهاى بزرگ” ماست …........................................................................دو چیز شخصیت ات را تعین می کند :صبر وقتی چیزی نداری رفتارت وقتی همه چیز داری !
الهی. ترسیده طفلی. اگه مقدوره اون رو چند جلسه ببرید پیش مشاور. مادر شما پانیک نداره اما هنوز اون ترس ...

خیلی عذاب وجدان دارم  

دعا کن

خودمم مشکل دارم ولی دیگه از خودم  گذشتم  

به نظرت دارخواست من از خانواده زیاد بود ؟؟

جدی بگید ناراحت نمیشم

شما متاهلید؟؟ 


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792