من یبار تو اتوبوس بودم می رفتم شهرستان بعد خوراکی دادن خوردم دیدم ی پلاستیک مشکی پشت سرمه فکر کردم گذاشتن که بعدا زباله ها رو بریزن توش منم هر چی دستم بود ریختم توش بعدا که دیدم ی پلاستیک دیگه دست شاگرد راننده اس فهمیدم ای دل غافل پلاستیک برا مسافر پشت سریم بوده توشم لباس خلاصه با استرس اشغالا رو برداشتم شانس توردم مسافره خواب بود وگرنه به جرم دزدی می گرفتنم