سلام دوستان عید همگی مبارک
من یه موضوعی ذهنم رو درگیر کرده نمیدونم چیکار کنم نیاز به راهنمایی دارم
لطفا اگر کسی میتونه کمکم کنه...
تابستون گذشته تقریبا بی دلیل و بی منطق چندین ماخ مشکلات وحشتناکی تو زندگی مشترک من بوجود اومد طوریکه من دو ماه دچار حملات شدید و حاد عصبی پانیک شدم و تا نزدیکی های مرگ مغزی پیش رفتم ...به گفته ی پزشکان ..
چندین ماه زیر نظر چند پزشک و روانپزشک بودم و خیلی به خودم کمک کردم تا حالم کاملا رو به راه شد ...
راستش من بنا به شرایط و موقعیتی که بار اومدم اصلا برای سختی کشیدن بار نیومدم و واقعا برام وحشتناک بود تحمل اون فشارهای عصبی ...
اما حس میکنم قوی شدم و قوی از اون ماحرا اومدم بیرون ...
اوضاع انقدددر بی دلیل بود و پرخاشگری ها و جدال هایی که همسرم راه مینداخت در حدی بود که چون دلیلی براش پیدا نمیشد خانوادم گفتن تنها فکری که میمونه اینه که کسی رو زیر سر داره
من میگفتم نه به هیییچ وجه اینطور نییت اگه بود من حس میکردم ...چون تووتمام این سالها هیچ وقت من چیزی ازش ندیدم ..البته ابنم بگم که همسرم آدم بسیاااااار زرنگی هست ...ولی من عمرا نمیپذیرفتم که کسی زیر سرش هست که باعث سده عوض بشه و فلان .
خلاصه اینکه اون ماجراها با حاا خراب منو روند درمان من حل و فصل شد یه جورایی و اینکه اابته بعد از اون مدت هم دو سه بار باز جنجال به پا کرد ولی چون دید دیگه من محکم و قاطع وایستادم گفتم بهتره جدا بشیم خیلی جا خورد ...
فکرشو نمیکرد من این حرف رو بزنم منی که تابستون که ایشون حرف جدایی رو با بی تفاوتی میزد تا مرگ پیش رفتم و وحشت داشتم ...
خلاصه یه مقدار بهتر و بهتر شد
اما نکته ای که تو ذهنم مونده اینخ که هر وقت من حرف اینو پیش میکشم پیش خواهرام که وقتی بهم میگفتن کسب زیر سرشه تو اون روزا من میگفتمنه امکان نداره ! خواهرام یه جوری مشکوک و سر به زیر میشن و نگاهشون رو از من میدزدن ...منم شناخت عجیبی رو خانوادم دارم این حرکت یعنی چیزی ازم پنهان میکنن و برای اینکه میدونن خط قرمز من خیانت هست تو زندگی ! و میدونن در این صورته که عمرا حاضر نیست یک ساعت زندگی مشترک رو ادامه بدم ! انگار چیزی میدونن و نمیخوان بگن ...از ترس تصمیم من ..چون خانوادم به شدت رو من حساس هستن و نمیتونن بپذیرن زندگیم از هم بپاشه ..اونم زندکی که زبانزد خاص و عامه ...
حالا نمیدونم چیکار کنم ...چطور از خواهرام بخوام که اگه چیزی هست واقعیت رو بهم بگن ...
این فکر داره مثل خوره منو میخوره
لطفا راهنماییم کنید ...