خیلی سال پیش ناخواسته درگیر نامزدی شودم که دوستش نداشتم
بگذریم که چه سختی های رو پشت سر گذاشتم که شده بودم پوست و استخوان الان ولی خیلی چاقممممممم ههههههههه
چند بار خواستم خودکشی کنم
توهین
تحقیر
شوده بودم نقل مجلس
تا بالاخره تمام شد و به هم زدم
(الان متاهلم خداروشکر و با کس دیگه)
گذشت، گذشتم ،حلال کردم
حتی برای جبران و رفع کینه ها عروسی نامزد قبلیم رفتم
مراسم میرفتم خونشون
یه دختری بود که همش جاسوسی میکرد
شد عروسشون
دقیقا همون ماجرا های من براشس پیش اومد با این حساب که هنوز داره ادامه میده و تهمت و تحقیر میشنوه
سپردمشون به امام رضا و فاطمه زهرا
روزهای بدی رو دارن سپری می کنند خیلی بد