2777
2789
عنوان

کلید اسرار

741 بازدید | 88 پست

**لطفا گزارش نزنید اینقدر مسخره بازی در نیارید میخوایم سرگرم شیم**

بچه ها در اطراف خودتون و یا  اطرافیانتون شده یه ماجرای پیش بیاد که درس عبرت بشه یا متوجه بشیم بخاطر اون کارش بوده

 بیاین بحرفیم 



بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

منم بلایکین

خاطره زایمانم بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد  وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی است..

یکی از فامیلای دورمون شوهرش افتاد زندان اونم با دوتا بچه طلاق گرفت می خواست  ازدواج کنه شوهرش سکته کرد مرد اونم روز عروسی رفت ماشین عروس دور ور خونه خواهر برادری شوهر قبلیش چرخوند تا حرصشونو دربیار همون روز عروسی با ماشین عروسی می خواستم بیان تهران تصادف کردن عروس مرد ولی داماد چیزیش نشد

یه آشنایی داشتیم وقتی کوچیک بودیم  یعنی هیچ حیوانی از دستش در نمی رفت 

بچه بودم می دیدم حتی اطرافیان از دستشون به تنگ اومده بودند

مثلا حیاط نداشتن  حیوان کسی میاومد تو حیاطشون دیگه تمام اول گوشش رو می بریدند بعد می بستش تا تو گرما جون بده آبم نمیدادن  بهش به چشم خودم دیدم

 یا اینکه حیوان میرفت میزدنش مامانم یه گوسفند داشت اون موقع ها بچه داشت تو شکمش زدن کشتن 

 خیلی چیزا بخوام بازگو کنم حتی معذرت میخوام  فلفل تو بدن حیوان می کردند 

نوه اش سرطان گرفته

 دو تا عروساش سرطان گرفته

 یکی از نوه های بیماری نادر داره 

 میگن حق حیوانات خیلی بده

 بخوام بگم زیاده

یکی از دوستام یکی رو دوست داشت میان خواستگاری باباش قبول نمیکنه بعد خانواده اش میبرن جای دیگه دامادش کردن بعد ابجی دختره میاد به این دختره میگه عروسم یه چشم های درشتی داره خوبه که تو عروس ما نشدی برو چشمات رو ببین چقد کوچیک هستن خلاصه مسخره اش کرده دختره ام دلش میشکنه بعد پسره دختر دارمیشه چشمای دخترش کور هستن 

یکی زن اولش بچه دار نمیشد ، چشماشم حالت لوچ داشت، مرده خودشم ناقص بودا ولی با زیر پانشینی خواهرش رفت زن دوم گرفت، حالا بچه دار شد ولی چشمای بچش شده شبیه چشم زن اولی( ولی مرده با زن دومش خیلی علشق معشوقن همچنان). اون خواهره هم که زیر پای برادرش نشست که زن بگیره، شوهرش سرش هوو آورده،

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز