سلام روز بخیر، من 6 ساله ازدواج کردم و 2 بچه 5 و 1سال و نیم دارم، خودم 25 سال و شوهرم 31 سالشه، شوهرم تو یه خونواده ای بزرگ شده که مدام باهم درگیر بودن و کوچکترین محبتی بینشون نبوده، به هیچ وجه، پدرش زن گرفته بوده و خیلی اذیت شدن، و بخاطر این موضوع همیشه طرفدار و وابسته مادرش هست و حس دلسوزی داره بهشون، و مادر و خواهراش هم بخاطر حس کمبود و عقده شون خیلی با من مشکل دارن، مادرشوهرم که مدام جلو شوهرم منو انتقاد میکنه و میگه تو خیلی بدی، و وضع مالیشون خیلییی خوبه، شوهرم دروغگو و مغرور و خودخواه و بینهایت خسیسه، و من خودم احساس میکنم یکم مشکل روحی روانی هم داره، سر شیرخشک خریدم با من دعوا میکنه دکتر رفتن خورد و خوراک کلا باید ما درگیر بشیم و بیان وساطت تا بفهمه زندگی چطوره، یه هزار تومنی به من نمیده، خیلی بهم توهین میکنه، میگه تو بچه ای تو باید مدیریت کنی، ندااارم، بابات هم به پات نمیگیره، کفریم کرده، منم عصبی میشم، نه من نه بچه هام یه روز خوش نداریم، الان من با بچه هام خونه پدرمیم، دیروز اومده میگه دخترتون فوشم میده، من نمیام دنبالش هروقت دلش خواست زنگ بزنه تا بیام، اگرم بخواد من همین الان بچه ها رو میبرم و جدا میشیم، تکلیف من چیه تصمیم درست چیه؟
من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمیها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبههای برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبههای برتر کشوره.
گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامانهایی بخوره که بچهشون کنکوریه 🌱
من خیلی سازش کردم، حلقه عروسیمو فروخت به خاطر قرض سوپرمارکت هیچی نگفتم، طلاهمو تیکه تیکه فروختم کمکش کردم، توهین و دروغ و بی مسؤولیتی رو نادیده گرفتم، تمام زندگیش کارشه، من جرات ندارم برای خودم لباس بخرم یا برم ارایشگاه میگه تو برای پولم نقشه میکشی