2777
2789
عنوان

سقط مکرر

| مشاهده متن کامل بحث + 1158899 بازدید | 14067 پست
لیلا جون وبلاگتو یه کوچولو خوندم و جواب سوالمم گرفتم.
امیدوارم به زودی زود خدای مهربون دامن خودت و دوستاتو سبز کنه انشالله.
خدایا تو آنى که آنى توانى چپانى جهانى در استکانى [smiley]s/sm06.gif[/smiley] خدایا صدهزار مرتبه شکرت . گل دخمل مامان ١٠ تیر ٩٣ اومد و خونمونو روشن کرد

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام دوستا
لیلا جون حالا من باردار بشم خواستم آمپول بزنم حتما مزاحمت میشم که منو بیشتر راهنمایی کنی .
راستش دکتر بهم اجازه بارداری داده ولی جون از سقط قبلیم 3 ماه میگذره خیلی ترس دارم دوست ندارم دوباره اون روزای بد تکرار بشه باید آرامشو پیدا کنم ایشاله ماه آینده اقدام میکنم ولی دوست ندارم دیگران خصوصا خانوادم بدونن مجبورم در بارداری آمپول بزنم حس بدی دارم یه وقت فکر میکنن مشکل حادی دارم بعضی وقتا اطرافیان از روی دلسوزی خودشون بدتر دل آدمو میسوزونن بیشتر میشن سوهان روح
حق بهت میدم گلم . من هر زمان باشه در خدمتم . انشالله که این بار با امپول جواب بگیری . منم سری قبل بعد از 3 ماه باردار شدم . البته دیگه تا فهمیدم 4 ماه بود . اما خیلی باحال بود . هر چی هم میگذره درکم بیشتر میشه و باورش راحت تر اما خوب اگه طول بکشه اونوقت روحیه ادم تحلیل میره . هر وقت خودت شرایط رو اوکی میبینی اقدام کن چون هیچ کس به اندازه تو استرس نخواهد کشید . پس زمانی اقدام کن که امادگیش رو داشته باشی . انشالله خدا هم کمکت میکنه .

اره من بادمه امپول میزدم تو شکمم ، گاهی اوقات مامانم میومد تو اتاق و های های گریه که گفته که دختر من اینقدر عذاب بکشه برای یه بچه . هیچ کس به اندازه یه مادر نگران فرزندش نیست . دلش نمیسوزه اما کاش مامان من میفهمید که من چقدر دلم میشکنه و داغون میشه تو اون لحظات . اما با این حال میزدمش بغل و میگفتم بابا بیخیال بگو شکر که این راه برای من هست . اون بنده خدایی که هیچ چاره ای نداره چیییییییییو میشدم سنگ صبور ماااااادر ، روزای سختی بود .


میدونی سارا جون منم این بار میخوام حداقل تا سون ان تی پنهان کنم . بارها از خدا خواستم تو جریان بارداری بلایی سرم نیار که نیاز به کمک کسی داشته باشم .
شوهرم اولاش خیلی مخالف بود و خواهرم میگه باشرایط تو کاملا سخت هست اما من تموم تلاشم رو میکنم و حتی ویارم پنهان میکنم . تا ببینم خدا چی میخواد .

اخه من مادرم تنهاست و ما هر شب خودمون رو موظف دونستیم ببینیمش و بخوابیم . مادر شوشو هم عادت داره یک شب در میون بریم . نرفتنم مشکوک خواهد بود از طرفی هم شوشو میگه حق نداری هر شب تو ماشین . ببینیم کی میبرهههههههههههههههههه
لیلا جون چ شرایط سختی داشتی عزیزم
من کرجم مامانم تهرانه بارداری قبلی رو به هیچ کس نگفتم تا دوماهو نیمم شد و مجبور شدم کورتاژ کنم هنوز کسی بجز یکی از خواهرام نمیدونه من باردار شدم و سقط کردم دوست ندارم برام دلسوزی کنم این بار هم قصد دارم بازم نگم تا ببینم خدا چی میخواد
اخیییییییییییییییی نازی . انشالله که دیگه تکرار نمیشه گلم

این سرم ای وی ای جی هست . باعث میشه ایمنی بدن ضعیف بشه تا جنین رو به عنوان عامل خارجی دفع نکنه .

من باید منتظر جواب کاریوتایپم بمونم . اماده شدم میرم معینی ببینم چی میگه
این سری گفت باید قرص پردنیزولون بخوریو بعدشم به خواست خودمون سرم رو اضافه کرد اما نگفت اقدام کنم . باید ببینیم جواب چی میشه . اخه یه سری فاکتورای انعقادی ژنتیک هم دادم . فکر کنم اونا هم لازمه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108