2777
2789
عنوان

سقط مکرر

| مشاهده متن کامل بحث + 1158584 بازدید | 14067 پست
سلام به همه.

مرسی زهراجون.. انشالله سفر خوش بگذره. فقط باید با گرمی هوا تا کنید...

سیلیاجان واقعا عجبیه شرایطی که میگی.... مگه تو میکرو زیفت مثل ای وی اف جنین نمیزارن داخل رحم؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه اینطوری بوده که میافتاد با خونریزی بود خودت میفهمیدی!!!!!!!!!!!!!!

ولی خیلی هم عجله نکن. واسه سقط وقت زیاده. من خودم همه سقطهامو یک ماه بعد از بین رفتن جنین کردم.هنوزم زندم.

یکی از اقواممون ی خانمیه بعد 7 سال باردار شد بهش گفتن حاملگی پوچه و سقط کرد. دوباره باردار شد و باز هم همین. سر سومی مادرم میگفت تو مهمونی دیده بودش و گفته که دکترم باز دارو سقط داده چون جنین دیده نشد و حاملگی پوچه اما این یکی رو دیگه هر چی بشه میزارم بمونه. که گویا همین کارو کرده بوده و تو سونو هفته های بالاتر دیده بودند که قلبش میزنه و الان همون ی پسره.
خلاصه خیلی به حرف ی دکتر با عجله گوش نکن. نظر چند تا دکتر دیگه رو بدون.

خدای خوبم. ممنون
سلام به همگی
ماه دوم اقدام من هم داره تموم میشه و حس و حال پری دارم :(

میترا جون دخمللل شد نی نییییییییییییییییی؟
نازیییییییییی

زهرا جان انشاله سفر ب خطری داشته باشی عزیزم

امیدوارم همگی خوب و خوش باشین :)
Lilypie Maternity tickers

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

با سلام به همگی میترا جون تبریک میگم امیدوارم خیلی نی نی قشنگت را در آغوش بگیری.
رویا جون چطوری؟من که همینطور روزگار را میگذرانم. ولی هنوز به خدا امید دارم با اینکه 38 سالمه پاکروش هم گفت تخمک هات همه خرابه .همش نگران شوهرم هستم چون از اون موقعی که بچم مرد خیلی دلش بچه می خواست.
چند روز پیش تو جمعی بودم همه بدون استثنا از بچه هاشون و مشکلاتشون حرف میزدنند و میگفتند اگر بجای الان تو بودیم بچه نمی اوردیم.می گفتند نداشتنش یک غمه داشتنش 1000غم.
ممنون رزیتا جون

انشالله که زودتر مشکل همه بچه های این کلوپ حل شه.

نه نیکاجون اطلاعات خیلی خاصی ندارم. ولی تا جایی که دیدم سقط ماههای اول به خاطر مشکلات خونی مادر بوده که جنین رشد نکرده. اما سقطه ماههای بالاتر به خاطر مشکلات خود جنین یا وجود ی سری عفونتها و میکروبها تو خون بوده.

اما باز هم باید دکتر آزمایش بنویسه تا علت براش پیدا کنن.
چون بارداریهای پیاپی هیچ تغییری تو نتیجه نمیده وقتی علت پیدا نشده.

خدای خوبم. ممنون
راستی رزیتاجون

خیلی رو حرفهای پاکروش حساب نکن.

من یکی از دوستهام مریض پاکروش بود شدیدا هم بهش اعتقاد داشت که کارش درسته. به من هم همش میگفت برو پیش این چون به حرف پاکروش گوش نمیدی و عمل نمیکنی سقط میکنی و .....

خودش 2 سالی هست که به خاطر نازایی مریض پاکروشه . پاکروش هم طبق معمول همه یک سالی بهشون گفته مشکل ترویید دارین. وقتی نرمال شده گفته سنت زیاده باید iui کنی 2 یا 3 بار هم iui شد. که گفته نمیدونم چسبندگی اسپرم داری یا ی چیز دیگه.....خرداد هم بهش گفته بود باید ivf بشی...

تصادفا شوهرش رفته دکتر اورولوژی و گفتن واریسکول داره.آزمایش هم دادن در حد حاد بوده و باید عمل میشده.
وقتی این دوستم به پاکروش گفته که تو چرا تو 2 سال تشخیص ندادی. پررو گفته "من دکتر زنانم خانم مشکل آقایون به من مربوط نیست."

خلاصه با طناب پاکروش تو چاه نرین. بعضی مواقع چون علت پیدا نمیکنه چرت و پرت میگه کم نیاره.



خدای خوبم. ممنون
سلام به همه
شاید براتون عجیب باشه یه مرد تو این تایپیک چیکار داره
راستش برای خودم هم خیلی سخت بود اما از یه جهاتی شاید بتونم ازتون کمک بگیرم
حقیقتش اینه که من و همسرم هم یه مشکلی شبیه به خیلی از خانوما و خانواده هاشون که تو این تایپیک فعالیت میکنن داریم و برای پنجمین بار خدا نخواست که ما صاحب بچه بشیم و در 2 هفتگی سقط شد دقیقا مثل 4 بار قبل
اما حقیقتا این مشکل من نیست مشکل من اینه که تو این روزا واقعا نمیدونم چه شکلی با همسرم ابراز همدردی کنم وقتی کم حرف میشه و قتی گوشه گیر میشه وقتی تو خنده هاش پر گریه است و ... واقعا نمیدونم باید چیکار کنم باید بگم یه جورایی کم میارم و نمیتونم تسکینش بدم این خیلی اذیتم میکنه
این کمی از حرفایی بود که دوست داشتم با یه خانوم در میون بذام تا شاید بتونه کمکم کنه البته اگه تو نزدیکی خودمون کسی رو داشتم که بتونم باهاش راحت باشم حتما مزاحم شما نمیشدم اما امید وارم خواهرای کنید منو راهنمایی کنید
سلام آقای مهرداد..

واقعا بابت قضیه ای که براتون اتفاق افتاده متاسفم.

اما چاره ای نیست جز تسلیم.

همه حرفهایی که میگید من و تک تک زنهایی که تو این تاپیک بودند و هستند دیدیم و کشیدیم.

به شخصه من همسرم تو این بحرانها خیلی به من کمک کرد.
هر چند ناممکنه بشه عشق مادر شدن رو از یک زن گرفت و گریه های گاه و بیگاهش از این تجربیات تلخ....

اما میتونید باهاش دردل کنید. و بهش اطمینان بدید که همیشه همراهش هستید.

اگر دوست داشتید این جملات رو که یادگاری یکی از دوستهای خوبم بود به من براش بنویسید بزنید رو دیوار....


ذهن من!
چرا از چیزی به چیز دیگر می گریزی؟
هر آنچه اتفاق افتاده است باید روی می داده است.
پس دیگر نه نگران گذشته باش و نه از آینده بیمناک

به دامان نیلوفرین خداوند متوسل شو، و آنجا زیبایی، سرور و آرامش حقیقی را دریاب.



قلب من
چرا ناشکیبایی؟؟؟
آن کس که از پرندگان، حیوانات و حشرات مراقبت می کند، آیا از تو محافظت نخواهد کرد؟؟؟
آن کس که از تو هنگامی که در زهدان مادر بودی نگهداری می کرد، آیا اکنون که به دنیا آمده ای از تو مراقبت نخواهد کرد؟؟؟

امیدوارم هر چه زودتر روزهای تلخ زندگی شما و همه بچه های این تاپیک تموم شه.




خدای خوبم. ممنون
سلام بچه ها

میترا جون واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چقدر خوشحالم که بچت مونده .یادت میاد من اون وقتی که خونریزی داشتی وهمش از سقط شدن بچت میترسیدی اومدم اینجا وباهات حرف زدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان که میبینم بچت مونده خیلی خیلی خوشحالم .به خدا کلی ذوق کردم بعد چند تاسقط بالاخره خدا برات خواسته . ترخدا مواظب خودت ونینی باش . از طرف من یه بوس از شکم قلمبت بکن .راستی تو چند هفته ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا برات نگهش داره .برای منم دعا کن خیلی محتاجم .
من هم خدمت شما سلام عرض میکمنم و از زحمتی که کشیدید خیلی ممنون هستم خصوصا از جملات خوبی که نوشتید انشاءالله حتما این کار رو خواهم کرد


ولی خواهر عزیز مشکل دقیقا این جمله شماست

<<هر چند ناممکنه بشه عشق مادر شدن رو از یک زن گرفت و .... >>

دقیقا این جملست که نمیتونم براش کاری بکنم



میدونید بار اول و دوم واقعا مشکلات با صحبت و مسافرت و .. حل میشه دوباره یه امیدی پیدا میشه اما وقتی هر دفعه امیدواری میدی و آخرش همه چی خراب میشه نمیدونی دیگه ایندفعه باید چی بگی و ....


واقعا تجربه خیلی سختیه تو زندگی خصوصا برای همسرم خیلی سخته


البته اینو بگم با همه بدی هایی که دارم با تمام وجود در کنارش هستم و تا میتونم باهاش صحبت میکنم اما احساس میکنم دیگه حرف زدن قانعش نمیکنه و واقعا به خاطر همین هم هست که نگرانش هستم


به هر حال از اینکه وقتتون رو میگیرم عذر خواهی میکنم امید وارم منو ببخشید
سلام به همگی
روزیتا جون من دیگه خیلی امید ندارم یه جورایی احساس درموندگی میکنم دیگه نمیدونم چیکار کنم اصلا احساس خوبی ندارم و خیلی هم دیگه اینجا سر نمیزنم نمیدونم چم شده اما خیلی دلمرده شدم....امیدوارم به زودی باردار بشی میترا راست میگه خیلی رو حرفهای پاکی حساب نکن ...
میترا جون خوبی نی نی گلت خوبه؟؟؟؟ انشالله که به زودی فندقت رو توی بغلت بگیری .عزیزم برای من هم دعا کن.

اقای مهرداد متاسفانه منم6 بار این تجربه ی خیلی تلخ رو داشتم توی اون زمان هیچ چیز به اندازه ی حرفهای شوهرم به من تسکین و ارامش نمیداد ... بیشتر نگرانی من بخاطر همسرم بود .وقتی جواب ازمایش رو نشونش میدادم کلی ذوق میکرد که به زودی پدر میشه اما این خوشحالی خیلی دوام نمیاورد فکر کردن به این مساله واقعا منو بهم میرخت اما وقتی اون بهم اطمینان میداد که راضیه به رضای خداو میگفت که حتما حکمتی داشته که ما ازش بیخبریم و هر وقت صلاح خدا باشه حتما ماهم به ارزومون میرسیم این حرفاش واقعا بهم ارامش میداد و خیالم رو یه جورایی راحت میکرد شاید همسر شما هم نگران روحیه ی شماست بهتره بهش اطمینان بدین که نگران نیستید و مطمئنید که هر وقت زمانش برسه و صلاح خدا باشه شما هم به ارزوتون میرسه . ارزو میکنم که به زودی به حاجت قلبیتون برسید و زندگی گرم و شیرینی داشته باشید....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2833
2791
2779
2792
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز