من دبیرستان ک بودم موقع نماز شده بود و بچه ها همه ب صف شده بودن برای نماز ،از قضا ی رفیق اسکل مام میره دقیقا پشت حاج اقا وایمیسته ،موقع سجده رفتن حاج اقا رو سرش میشینه ینی کل نمازخونع نمازشون شکستن ریسه میرفتن از خنده😂
وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)
بازم دبیرستان ک بودم ،واس انتخاب شورای مدرسه چندتا از بچه هارو انتخاب میکردن منم خیلی محبوب بودم بین بچه ها خلاصه😂سر صب صف بسته بودن گفتن بیاین مثلا تبلیغ کنین و فلان منم ژست گرفتم بین 400تا دانش اموز رفتم بگم هر کاری از دستم بر میاد براتون انجام میدم گفتم هر چی چیزی از دستم در بیاد براتون انجام میدم ،اون سال دیگ دستگاه چمن زن نیاوردن بچه ها همشو گاز زدن😂😂😂
وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)
یبارم همین تابستون امسال رفته بودیم یه باغی دسشویی مسشویی هم نداشت منم شدییدا تحت فشار بودم هم شماره ...
یه بار رفته بودیم پیک نیک مامانم دستشوییش گرفت شوهرم مار سوار کرد برد باغ دوستش که اطراف بود رفتیم دسشویی موقع برگشتن مامانم خواست تشکر کنه بگه خداخیرت بده که اجازه دادی من رفتم دسشویی گفت پسرم دستت درد نکنه دسشوییم خیر امواتت
پسره سرشو بلند کرد تو چشمای شوهرم نگاه کرد دوتایی پققی زدن زیر خنده
شده باران بزند بر بدن پنجره ات ... ناگهان بغض بیفتد به تن و حنجره ات ..؟!💔