یه وقتایی حرفی برای گفتن نداری یعنی داریا اما زبونت قفل قفل میشه و دیگه نمی تونی چیزی بگی....خب تو سن ۱۹ سالگی و این همه دغدغه زیادی بهم فشار روانی وارد کرده ...میدونم همه چی درست میشه و من میشم اون ادمی که میخوام و هدفی که ارزوشو دارم به دست میارم اما هر چی که هست الان حالم خوب نیست ...قفسه ی سینم تیر میکشه و از سردرد دارم میمیرم ...این روزا خیلی سختمه خیلی...برام دعا کنید
هزارتا دغدغه دارم و شدم یه موجود بی حس...بحث راجب اینده و هدف و پول دراوردن و یه زندگی خوبه که من باید به دستش بیارم ...ولی انگار اون چیزی که لایقشم رو خدا بهم نمیده