برادرم خیلی رو اعصاب جدیدن و اذیت میکنه
من یه غلطی کردم عاشق شدم خانوادم رضایت ندادن
الان که خانوادم از کار بیکارم کردن
و تو خونه تک و تنها
تصمیم به مهاجرت دارم
خانوادم بازم مخالفن
میگن میری دیگه شوهر نمیکنی
یا بعد چند سال برمیگردی که دیگه شوهری نیست
الان 29 سالمه
برادرم که خیلی ازم کوچکتر برام خطو نشون میکشه
میگه باید بخاطر پدر مادر ازدواج کنی که از فکر و خیال دربیان
من ناراحت میشم مامان و همش تو فکر و خیال ببینم
میگه تو تو ازدواج فقط 25 درصد حق نظر داری
همه ی فامیل از خیلی قبل میدونستن من عاشق رفتنم و مهاجرت
حالا کلا برادرم دو ماه به فکر مهاجرت افتاده
میگه چرا به فکر پدر مادر نیستی
بخوای دو تایی بریم که نمیشه
تنها میمونن
بعد میگه باید اگه میخوای بری هم یه کشور دیگه
و یه شهر دیگه بری
من دوست ندارم با هم باشیم
من وقتی همکارم ازم خواستگاری کرد
گفتم به خانوادم میگم
نزاشتن برم سرکار میرم خارج
الان همه ی نقشه هام نقش براب شد
بگید چیکار کنم؟