خاستگار خودم
البته باهاش ازدواج نکردم والان متاهلم
پسرخیلی پاک وخوبی بود چندوقتی اشناشدیم بعد سه بار اومدن خاستگاری مادرم نداد من فوق لیسانس بودم اون دیپلم من خوش قیافه بودم اون معمولی من ۲خاهر داشتم اون ۸خاهر
خلاصه نشدددددددد
زنگ زد بخونمون گریه کرد گفت حاج خانوم (مادرم) به پات میوفتم من دخترتوخوشبخت مکنم
بعد چنروز من عقد کردم باهمسرم .چنباری دیدم میومد اطراف کوچمون گزیه مکرد دیگه......