پری دردداشت چون زایمان اولش بودازهمون اول شروع کردبه دادوفریادزدن
براش سریع قابله اوردن
راستش روبخوایدانقدردرحقم بدی کرده بود
مخصوصادرنبودمحمددوستنداشتم نه خودش روببینم نه بچه اش رو
وقتی هم ازدردزایمان جیغ میزداصلابرام مهم نبود
ازاتاق نرفتم بیرون بچه هاروبغل کردم باخیال راحت خوابیدم
نزدیک صبح بودکه صدای درامدوقتی چشمام روبازکردم دیدم محمده
خیلی عصبانی وکلافه بود
گفتم چی شدبچه پری به دنیاامد
گفت فکرنمیکردم انقدرسنگدل باشی یکی توعمارت ازدردفریادمیزنه توراحت گرفتی خوابیدی
تمام عمارت برای پری دست به دعاشدن
قابله میگه بچه درشته زایمان سختی داره
دیگه جونی براش نمونده بچه هنوز به دنیانیومده
محمدداشت من رومتهم میکردبه سنگ دلی وبیرحمی!!!
اون خبرنداشت زنش مادروخواهرش چه بلایی سرمن اوردن
گفتم من سنگ دل نیستم اتفاقاطاقت زجرکشیدن کسی روندارم
امااگرتوام مثل من بادوتابچه ی کوچیک تواین سرماسه روزتوانباری پرازموش میخوابیدی..
اگربوی غذاتوحیاط میپیچیددخترت جلوت ازخوشحالی بالاپایین میپریدکه قراربراش غذابیارن..
اماهرچی منتظرمیموندی چیزی برای بچه هات نمیاوردن
دلت ازسنگ میشد..
محمدکه ازحرفهام سردرنمیاوردگفت خورشید چی میگی
گفتم بیابشین تابهت بگم واون شب تمام بلاهای که درنبودش سرم اورده بودن روبراش تعریف کردم
محمداصلا باورش نمیشد
گفتم ازخوشی فرارنکردم
شانس اوردم ارباب گل بانوامدن وگرنه معلوم نبودچه بلای سرمن این دوتاطفل معصوم میومد
محمد بغلم کردگفت من قول دادم هیچ وقت تنهات نذارم ولی نتونستم به قولم عمل کنم امادیگه نمیذارم کسی اذیتت کنه
خلاصه پری زایمان خیلی سختی
داشت بعدازدردکشیدن زیادنزدیک ظهریه پسرتپلی به دنیااورد
مهوش گل تاج هم امده بودن دوربرش بودن نمیذاشتن کسی به بچه نزدیک بشه
حتی من وقتی وارداتاق شدم گل تاج روی بچه روپشوند
پری رنگ به رونداشت تندتندبهش چیزهای مقوی میدادن
تنهاکسی که بچه رودیده بودخانباجی بود
وقتی من رودیدگفت خدابخیرکنه بچه صورتش کبودانگارنمیتونه خوب نفس بکشه
قابله میگه مال اینکه خیلی طول کشیدتابه دنیابیاد
من خودم یه مادربودم تجربه ی ازدست دادن بچه روداشتم دعامیکردم هیچ کس این حال بدروتجربه نکنه محمدخیلی خوشحال بودبرای سلامتی پسرش همون روزیه گوسفندقربانی کرد
اما حال پسرپری خوب نبوداخرشب باجیغ دادپری ومادرش همه ازخواب بیدارشدیم
وقتی من رسیدم تواتاق گل بانوداشت بچه روبه زورازبغل پری میکشیدبیرون
پسرپری بخاطرمشکل تنفسی چندساعت بعداززایمانش فوت کرد
خیلی حس حال بدی بودهمه ناراحت بودیم
بااینکه دلخوشی ازپری نداشتم اماواقعابراش ناراحتش بودم...