2777
2789
سلام به همه نرسیدم همه رو بخونم الانم دارم می رم زبان.

تی تی جون راست می گی دوران خاتمی خیلی خوب بود خیلی.88 یه رویا بود قبل از فردای رای گیری.

به خدا خود من یه نیروی عجیبی گرفته بودم عالی بود.

اما تی تی قبول کن مردم خوبی نداریم مردم جو گیری داریم به خدا همین پستت رو بیاری بذاری قسمت عمومی صف

طولانی می شه از دوستانی که بیان به خاتمی بد بگن و اینکه زمان اونم خوب نبود و هیچ کاری نکرد.نسیم یادته یه

همچین تاپیکی بود؟

نمی گم دیگه پرفکت بود ولی به قول شما مردم در کل اروم تر بودن احترام به هم می ذاشتن.ای خدا.

مرسی جیگر که راهنماییم کردی راست می گی هم شما هم شهرزاد جون این افراد رو باید یه تیکه اشغال فرض کرد

یه حیوون که میاد که کار بد می کنه و نمی تونی جیزی بهش بگی چون نمی فهمه.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام
من نمیدونم چرا این کبک برای کسانی که پارسال و سالهای گذشته اقدام کردن اینقدر طولانیه...
الان میرم فیس بوک و یکی از جوابهای دوستام که در عرض 7 ماه بعد از ارسال مدارکش ،ویزاش اومد براتون میزارم....
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
دوستان سلام
این دوستم که اسفند90 مونترال رفت قسمتی از صحبتهاش که برای دقیق بودن ازش پرسیدم رو میزارم::
. ma file num.beremon 1 haftegi omd .ma mordde 89 madareko ferestadim avale ordibeheshte 90 visa dastemon bod . yani taghriban 6 mah bishtar tol nakeshid .
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
خو دوستانی که سال گذشته برای کبک اقدام کردید چرا روند کارتون طولانیه؟؟
از چند ماه پیش به اینور مدرک تف میخواد..این دوستم فرانسه رو در حدی بودن که صحبت کنن..
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
میشاد جان کلا بعد از ماجرای سوریه و انتقال سفارت روند پرونده ها طولانی شده. بعد از ماه مارس هم اگه اشتباه نکنم گفتن تف بفرستید چون تعداد متقاضی ها زیاد شده.

تا قبل سال 90 پروسه اش خیلی خیلی کوتاه بود. من هم دوستم مهر 88 رفت مصاحبه. ویزاش اردیبهشت 89 دستش بود. یک بار رفت و اومد .الانم داره میره واسه همیشه.
من خوشبختم برای داشتن دو چشم بینا، دو گوش شنوا، دو دست و دو پای توانا ، زبانی گویا، بدنی سالم و همسر و فرزند و خانواده ای خوب و سلامت و شاد. پروردگارم ، برای همه داده ها و نداده هایت سپاسگزارم...
نه عزیزم متاسفانه خبری ندارم.
من خوشبختم برای داشتن دو چشم بینا، دو گوش شنوا، دو دست و دو پای توانا ، زبانی گویا، بدنی سالم و همسر و فرزند و خانواده ای خوب و سلامت و شاد. پروردگارم ، برای همه داده ها و نداده هایت سپاسگزارم...
سلام میبینم که تایپیک رفته قعر جدول.کجائین دوستتتانن؟من و همسری هم تصمیم گرفتیم اول تیرماه همسرم بره بعد شهریور من و دخملی بایکی از دوستامون که میرن کلگری بااونا بریم اینجوری هم خونه میگیره همسرم هم شرایط رو واسه ما مهیامیکنه هم ان شالاه بتونه تااون موقع کار گیر بیاره-هرچندخیلی سخته و تاحالا اینقدر ازهمسرم دور نبودم ولی خوب باتوجه به شرایط فکر کنم اینجور روش خوبیه؟مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام دوستان

پلنگ صورتی جون به نظر منم اینجوری بهتره. . . . منم به همسرم میگم کارمون که جور شد تو چند ماه زودتر از ما برو و خونه مونه بگیر بعد ما با وسایلمون که میخواهیم فرت کنیم میاییم ولی فعلا که قبول نکرده، حالا تا بعدا که راضیش کنم . . . .

پلنگ صورتی جون خیلیها اینکارو میکنن که البته ما نکردیم به هر حال هر جور خودتون صلاح میدونید. من دوست نداشتم بی خانمان باشم و بمونم خونه این و اون چون ما هم خونه مونو فروخته بودیم و هم وسایل و.. به هر حال مسافرت این مدلی با بچه مسلما با همسر راحت تره هرچند که من دسامبر با بردیا اومدم ایران و خیلی هم سخت نبود.
سوگلی جون داستان مهدکودک در تورنتو خیلی داستان سختیه. اینجا مهدها رتبه بندی دارن و از 4 نمره میگیرن مهدهای با ریت بالا همشون لیست انتظارهای بلند بالا دارن بعضیهاشون تا 3 سال لیست انتظار دارن و اینجاییها با علم بر این قضیه بچه هاشونو قبل از تولد ثبت نام میکنن. ما پارسال جولای خونه مون رو عوض کردیم و من میخواستم بردیا رو مهد کودک نزدیک خونه مون که خیلی هم ریتش بالا بود ثبت نام کنم که دیدم ای دل غافل لیست انتظارش نزدیک به 3 ساله به هر حال من گذاشتمش توی لیست انتظار و وقتی رفتم سر کار اجبارا گذاشتمش home day care یعنی پیش یک خانمی که تو خونه اش بچه ها رو نگه میداشت و برای اینکه بردیا بتونه آموزش بیینه یک هزینه اضافی میدادم برای روزی 3 ساعت که اون خانمه بردیا رو روزانه ببره یک جایی که آموزش و بازی و .. بود. من تقریبا ماهی 1000 دلار بابت بردیا میدادم تا اینکه با کلی آشنا بازی و اینکه بردیا قراره مدرسه متصل به اون مهدکودک رو بره بالاخره بردیا رو قبول کردن و قراره از اول جولای بره همون مهدکودک مذکور. باور کنید اگر بردیا دانشگاه قبول شده بود من اینقدر خوشحال نمیشدم. از نظر هزینه هم این مهد برای من به صرفه تره چون ماهی 830 دلار پول میدم.
کلا هزینه مهد برای بچه های بالای دو سال بالای 850 دلاره هر چقدر بچه کوچکتر باشه هزینه اش بیشتره. به هر حال داستان مهد اینجا داستان سختیه و اکثرا سختیشو مادران کشیدند.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792