با نامزدم سره چیزای کوچیک و بزرگ بحثمون شد و قهر کرد ولی نمیدونستم چه فکری تو سرشه
ناراحت شدم ۲۸ تا قرص آلپرازلام و نولازپام خوردم تا بمیرم و راحت بشم
ولی زنده موندم
بعد سرم وصل کردن و بیمارستان و... دیدم نمیاد بهم سر بزنه کلی زنگ زدم گریع کردم ک چرا نمیای اونم قربون صدقم میرفت و میگفت فردا پیشتم
نگو داشته از ایران خارج میشده و من که بهش زنگ زدم نرفته و داشته از مرض بر میگشته
من حالم بد بود و مادرشوهرم حالمو بدتر میکرد
همش هی میخواست جوری رفتار کنه و جوری حرف میزد ک انگار من از دوست دختر قبلیای نامزردم خودکشی کردم و از حال بدم سواستفاده کرد و به پدر شوهرم و نامزدم گفت که من بهش گفتم گوه نخور ، حتی خواهر شوهر کوچیکمم یاد داده بوده که بگه اونم شنیده ک من گفتم گوه نخور بع مادر شوهرم
و اینکه قبل این نشسته پیش نامزدم هی از من بد گفته و الکی گفته که من پشت سره نامزدم حرف میزنم
کلا داره زندگیمو نابود میکنه
الان چند وقته با نامزدم قهرم و قصدش جداییه و مشکلش فقط مهریه هست ، میگه ببخش و راحت طلاق بگیریبم ولی من چون دوستش دارم قبول نمیکنم
شما بگید چیکار کنم
حالم بده