من از خونه مامانم اینا خوراک لوبیا سبز برا خودم آوردم.شوهرم و مادرش و خواهرش دوست ندارن
ظهر سوپ داشتن بعد اینا عادت دارن شیره سوپ رو میکشن (مادرشوهرم )بعد دوباره توش آب میریزن..
تا ی قاشق خوردم فهمیدم...بهشم میگی میگه نننننه...آره ارواح عمممممت...خوهرشوهرمم رفته بیرون پیتزا بخوره گفت برا شماها هم میارم...
چنین بود حکایت شام امشب ما