بچه ها من چیکار کنم از پدرم خوشم نمیاد و خیلی ازش میترسم مثل سگ .
از بچگی همین جوری بودما. ولی الان بیشتر ازش بدم میاد
انسان بسیار شریف و مهربون و تحصیل کردست
همه زندگی ما براشون انگار خیلی تکمیل و همه چی تموم
ولی برای من یه دوسالی هست که اینجوری دیگه نیست
همیشه حرف حرف پدرم بوده
الانم که بدتر شده اوضام
قبلا گفتم بهتون کسی و دوست دارم برای اولین بار خواستم خودمو ثابت کنم و نظرمو بگم ولی خانوادم حتی حاضر نشدن یه بار ببیننش
چون قبلا یه مدت کوتاهی عقد کرده بود چند سال پیش و جدا شده بود
من فقط خواستم کاری واسه عشقم کنم که وجدانم اروم باشه بعدها
ولی خانوادم درخواست منو ینی فقط و فقط دیدن اون اقا رو قبول نکردن
از کار بیکارم کردن
منم الان توخونم
پدرم تازه بازنشست شده
حضورش تو خونه ازارم میده
خلاصه همه چی دارم دل خوش ندارم
کمکم کنید تورو خدا
عشقم میخواد بعد سه ماه دوباره با پدرم تماس بگیره
من خیلی میترسم اتفاق بدی بیافته زد و خورد مردونه ینی
هرشب کابوس میبینم
از اون طرف میگم خب عشقم هم دوست داره تلاش کنه دوست ندارم مانع رسیدن هم بشم
قبلا دو بارخانوادش با مادرم تماس گرفتن یکبار هم خودش زنگ زد یه ربع با مادرم حرف زد بعد یهو بابام رسید گوشی و گرفت و تهدیدش کردکه دیگه زنگ نزنه
مامانم از استرس تپش قلب گرفته و قرص اعصاب میخوره
همه میگن تقصیر منه
الان کلا موندم افسرده و تنها