یه جوری آروم از خونه میره که من بیدار نشم یا اگه بیدار بشمم نمیزاره بلند شم میگه بخواب
بعد میره پایین خونه مادرشوهرم صبحانه میخوره وقتی میخواد بره از صدای ماشینش بیدار میشم یا کلا بعضی وقتا بیدارم به زور نمیزاره بلند شم از ساختمون که رفت پا میشم میبینم نیم ساعت طبقه پایین پیش مامانشه بعد میره
هرچی بهش میگم من اگه به هوای تو صبحانه نخورم بعدش دیگه کلا نمیخورم معده درد میگیرم بیا بخوریم باهم میگه نه بگیر بخواب اذیت میشی
اخه خوشم نمیاد بره اونجا غذا بخوره یه بار پدرشوهرم گفت چرا صبحا بیدار نمیشی بهش صبحانه بدی؟ منم گفتم چون نون نداریم. پنیر نداریم. تخم مرغ نداریم. کره مربا نداریم هیچی نداریم چی پاشم بهش بدم دیگه هیچیی نگفت!
ولی درکل دوست ندارم پشت سرم حرف میزنن بعد!