خیلی زیاد.الان حضور ذهن ندارم.مثلا من ماه عسل قرار بود برم جاییکه اصلا راضی نبودم امکان عوض کردنشم نبود زد و اونجا یه اتفاقایی افتاد که دیگه کسی رو راه ندادن حالا این یه مورد کوچیک بود.یا از دانشگاهم بعد چهارسال انصراف داده بودم و ناامید نشسته بودم انگار دنیا برام تمومدشده بود یه لحظه پیامک اومد از یه دانشگاه که دعوتم کردن اصلا فکرشم نمیکردم و کاری براش نکرده بودم.تو محله نسبتا گرون خونه میخواستم اما پولمون نمیرسید خیلی گشته بودیم و رفته بودیم جاهای ارزون یه لحظه محض احتیاط شوهرم اصرار کرد بریم یه املاکی منگفتم زشته با این پولمون تو این املاک که معامله هاس آنچنانی میشه با پدرم رفتیم یه خونه بود با شرایط خاص شرکا هم اختلاف داشتن و میخواستن سریع بفروشن قسمت ما شد.عزیزم معجزه ها هر روز اتفاق میوفتن امیدت به خدا باشه