صبورم؛خدا الان داره تکه های پازلم رو کنار هم میچینه!بزودی خواسته ام توی دستامه🙃 کم مونده تو کوچه ماهم عروسی بشه♡ مطمئنم.نمیدونم از روزی که خط های بالا رو نوشتم چند روز و ماه و سال گذشته فقط خواستم بگم تو کوچه ماهم عروسی شد🙃💃🏻مرسی خدا خوش اومدی دونه انارم
امشب رفتیم خونه مادر شوهر پسرم شلوارش یه کم بهش بزرگ بود مادر شوهرم گفت این چیه پوشیدی چقدر بهش بزرگه منم گفتم مامان خودت براش خریدی یه دفعه گفت وای چه قشنگه من خریدم خواهر شوهرام ریسه رفتن از خنده