راستش من به چشم زخم اصلا اعتقاد نداشتم.
یه زمانی یه نفر بهم گفت اصلا از عشق بین خودت و شوهرت جلوی کسی نگو چشم میخوری. من خندیدم و گفتم این چیزا الکیه.
بهم گفت فلان حدیث و روایتم هست. که خنده ی من بیشتر شد چون کلا به دین و پیامبر و اینا اعتقادی نداشتم.
یه گوشم در شد و اون یکی دروازه. دائم از خوبی های شوهرم میگفتم. از عشق بینمون .
خیلی کمبودا داشتیما ولی من ۱ بارم ازشون نمیگفتم. همه فکر میکردن من خوشبختترین زن عالمم.