2777
2789
عنوان

داستان واقعی طنز ازدواج من با پسر عمه جون

| مشاهده متن کامل بحث + 12910 بازدید | 99 پست

و سوگل  فردا صبح زنگ زد و گفت شیرین امیر چشههههه میگه حتما امشب باید برین خاستگاری داداشم ایکارا ازش بعید بودههه چکار داداشم کردی  منم میخندیدم بهش سوگل همیشه بهترین بود برا من و اون شب عمم و امیرو همه ایل تبار ریختن خونه ما  و همه  خوش و خنده قراره نامزدی رو گزاشتن دقیقا شبی که صبحش امتحان زبان داشتم

کسانی که سرکتاب میخوان خصوصی (مادر سه فرزند

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

مخ امیر و آخر زدی دیگه😄 از حق نگذریم تو قضیه نامزدیش با زهره هم خیلی بی تقصیر نبودی😣

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه بامن ، گر از قفس گریزم ، کجا روم کجا مننننننن😔😔😔

و منم به خیال خودم  پاسم میکنه بماند از اینکه یه صفر کله گنده بهم داد و یه هفته قهر بودم و اما به طور خلاصه بگم من قبل محرم عقد کردم و دوماه دیگه عروسیمه دست تقدیر این همه ماجرارو کنار هم چید تا من با ده سال اختلاف بشم همسر امیر و از این اختلاف داصیم چون با اخلاقم کنار میومد و لوس بازیامو تحمل میکنه 

زهره که رفت ترکیه با یه مردی ازدواج میکنه تهرانی و دوباره طلاق میگیره 

سوگل خواهرشوهرم سه شب پیش نامزد شد ومن براش خوشحالممم خیلی هنوزم محکم پشتمه 

زنداداش امیر یا همون جاری خودم سر هر مسیله ای باهام دعوا راه میندازه و اخرین بار بهم گفت کمرت بشکنه ک دلم ایقد شکست که گریه کردم کلی و متاسفانه تصادف کرده و کمرش شکسته 

و همه درگیر دوخت لباسیم برا عروسی من و این شد زندگی من تا اینجا که انشالله هم من هم همه متاهلا خوشبخت شن و عاقبت بخیر

فاطمه#  

کسانی که سرکتاب میخوان خصوصی (مادر سه فرزند
قربونت.مشتاق شدم عکستونو ببینم 😉😊

قبلا گزاشته بودم ولی الان دیگه چون سرگزشتمو گفتم یهو شناسایی میشم😂😂😂ولی خب اگه پست بچهارو تو اون تاپیک بخونی میفهمی چه شکلیم یه چهره کاملا معمولی 

کسانی که سرکتاب میخوان خصوصی (مادر سه فرزند
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز