سلام من و شوهرم هردو دانشجوییم،وی گروه هم کلاسی های کلاس خودم زدن و شوهرم نذاشت تو گروه بمونم توی گروه هم جزوه و پی دی اف امتحان هارا میذاشتن خلاصهخیلی خون ب دلم کرد و گف بیا بیرون چون پسر توش بود ولی من اصلا چت نمیکردم باکسی فقط پی دی اف هارا دانلود میکردم وقتی اومدم بیرون از خیلی امتحانا بی خبرشدم،حالا ک خودش دانشجوی ارشده ی گروه زن دختر هم توشه راحت هم چت میکنه مثلا جزوه میگیره و حرف میزنه ،،حرصم گرفته لااقل خودش ب حرف خودش عمل کنه ک ادم نسوزه،چطوری باش برخورد کنم؟نظرتون چیه
خلاصه ی زندگیه خیلیامون.......👇. اولینباری که دلت میشکنه💔 ، اولین باری که یه تلخی رو توی زندگیت مزه می کنی 😣، اولین باری که با درد آشنا میشی ...فریاد میزنی🙁 ، حال بدت رو به همه نشون میدی 😔، درون و بیرونت با هم آوار میشه ، به غریبه و آشنا متوسل میشی واسه درد دل کردن و آروم شدن ...تهش اینه که هربار توی آینه ضعیف ترین موجود دنیا رو میبینی از خودت و احوالِ پریشونت بیزار میشی !یه مدت که بگذره ...دوزِ دردا و تلخیا و شکست ها که بره بالاتر ، زخم های عمیق تر رو که حس کنی کم کم ساکت میشی و میریزی تو خودت ...یه نقابِ درجه یک برای خودت انتخاب میکنی و میزنی به صورتت میشی شادترین نسخه ای که خدا میتونست ازت بسازه☺ 👸امسال تولدم ارزو کردم که سال بعد تولدم دیگه ارزوهای امسالمو نداشته باشم ❤❤خدایا ارزوهامو بروارده کن .......