2777
2789
ستایش ازدواج کرد؟

ستایش پنج قسمت قبل ازدواج کرد با مهدی

چو قناری به قفس یا چو پرستو به سفر؟                                 هیچ یک من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر🙂                                  چیزی که وحشتناک بود حس می کردم                                                 نه زندهِ زنده هستم نه مُردهِ مرده  💔بهترین هرکس اون چیزیه که خودش دوست داره‌یه زوج جوون دیدین نگید " عه تو که از همسرت خیلی سرتری"دوستتون یه لباس خرید نگید "رنگ بهتر نداشت؟" و...بقیه که نباید به سلیقه ما زندگی کنن!کاری نکنیم که اطرافیانمون از ترس حرفای ما قید دوست داشتن هاشونو بزنن..تو زندگی آدما همیشه مرز های باریکی وجود دارن بین رک بودن و بیشعوری ، بین احترام و چاپلوسی ، بین اعتماد به نفس و خود شیفتگی ...این مرزها تعیین کننده ی بزرگی آدماست یادشون بگیریم.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

اره هر روز میداد دیگ 😂😂

😂😂😂 واقعا مردم چقدر منحرفن وای خدا هم مظفری بیمارستان بود تا دیروز

از خریت تا حریت تنها یک نقطه فاصله هست چه آدمایی که یه روز ه حر کربلا میشن و چه عالم هایی که با یه کار کوچیک خر روزگار میشن
ستایش پنج قسمت قبل ازدواج کرد با مهدی

وا پس با عکس طاهر درد و دل میکرد میگفت هیچ کسی رو جای تو نمیارم و .....

عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀
وا پس با عکس طاهر درد و دل میکرد میگفت هیچ کسی رو جای تو نمیارم و .....


مثل صفایی که همش میگفت خودمو میکشم ولی دخترشو کشت

یا آقا حمید😁که میگفت هیچی نمیگم ولی همه چیزو اعتراف کرد

هیجکی سر حرفش نیست

حتما توو این قسمتم زن محمد میاد همه چیو میزنه به نام خودش 😂

نه زن محمد ک میشه لیلا همون دختر صابر خودیه😃

ولی جالبه گفتن ب درخواست مردم میخوان فصل چهارم بسازن احتمالا ستایش جوون تر میشه

یا رب! تو چنان کن که پریشـــان نشوم...
کی؟ انیس؟ تو مراسم پریسیما حشمت فردوس بهش گفت عروس شیرزن یعنی اشتی

نه زن دومیه

عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀
اها زیور رو ک با حمید اینا گرفتن

مرسی عزیزم😚

عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀
😂😂😂 واقعا مردم چقدر منحرفن وای خدا هم مظفری بیمارستان بود تا دیروز

شوخی نکنیم چیکار کنیم خوبه ک یخورده بخندیم 😂😂

گاهی "هیچکس" را نداشتـه باشی بهتـر است...            باور کن بعضیـها تنهاترت میکننـد...  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108