2777
2789
2790
2778
عنوان

ستایش😐😐😐

| مشاهده متن کامل بحث + 1916 بازدید | 148 پست

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

به جای اینکه داماده روفداکارنشون بدن که زنش بیماره پای زنش مونده  متوجه نشدم چراداماده قبول کر ...

داماد از خداش بوده زنشه ول کنه بره زن بگیره تازه میگفت عاشقش بود خوب مادرزنه راه پیش روش گذاشته

یا رب العالمین
یعنی سریالای مسخره تلوزیون رو به امید تموم شده نگاه میکنیم😂 من فقط منتظر فوق لیسانسه هام

اواسط ابان با فوووق لیسانسه ها😁

زخمی عشقی وطنم باید کنارت بمانم ...❤️و اگر من برای همه ی دنیا چیزی نبودم عیبی نداشت ؛ تنها میخواستم عزیز تو باشم 🖤 عزیز تو بودن انگار ، عزیز خدا بودن بود ...

اواسط ابان با فوووق لیسانسه ها😁

عه خب خوبه

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

تازگیا خیلی ضایع شده .اصن به گریمش توجه کردین هر چی جلوتر میریم جوووونترم میشه😂😂😂

😂 حالا مونده تا معزه اصلی و جوون شدن😁

زخمی عشقی وطنم باید کنارت بمانم ...❤️و اگر من برای همه ی دنیا چیزی نبودم عیبی نداشت ؛ تنها میخواستم عزیز تو باشم 🖤 عزیز تو بودن انگار ، عزیز خدا بودن بود ...

فقط اونجا که مهدی بهش گفت چیه چرا نفس نفس میزنی   ی لحظه احساس خاک برسیری کردم    

منممممم😂😂😂یاده یچیزی افتادم خاک برسرا این چه دیالوگی بود😁😂

تُن ماهی میخوری فازه کوسه ور ندارررررر😂
فقط اونجا ک تو خیابون بالا سرش میگفت آقاای مظفری آقا مهدی اونم در خون غلتان ازش خاستگاری میکرد بخدا ...

منم 

زخمی عشقی وطنم باید کنارت بمانم ...❤️و اگر من برای همه ی دنیا چیزی نبودم عیبی نداشت ؛ تنها میخواستم عزیز تو باشم 🖤 عزیز تو بودن انگار ، عزیز خدا بودن بود ...

تازگیا خیلی ضایع شده .اصن به گریمش توجه کردین هر چی جلوتر میریم جوووونترم میشه😂😂😂

دقیقا شده همون سایه هایی که زمان مجردیش میزد!

میخوان بگن خیلییییی هم سنی نداره که ازدواج براش دیر باشه😁

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز