صبح ها که چشم باز میکنم میگم چه فایده من اینجا هیچکس و ندارم شهرستان همه فامیل پیش همن هر روزی بالاخره ی برنامه ای دارن اما من چی وقتی تو فصل مدارس شاید بتوم یکی دو روز برم خونه ی مامانم میبینم خیلی اتفاقات افتاده که من روحمم خبر نداره میگم این چه زندگی من دارم از طرفی وقتی هم غم و غصه ها و مشکلات جوروواجورشونو می بینم میگم خدا رو شکر دورم ازشون خلاصه اینکه تکلیفم با خودم روشن نیست از ی طرف احساس پوچی می کنم که از همه دورم از ی طرفم بعضی مواقع خدا رو شکر می کنم که دورم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من دوسال غریب بودم خیلی بد بود یه باشگاه خوب پیدا کردم رفتم اونجا دوست پیدا کردم همش منتظر بودم ساعتش بشه برم باشگاه الانم که برگشتم شهر خودم همش دلم برا اونجا تنگ میشه
حالا میگی بچه من پسرم 18 سالشه موقعی که کوچیک بود مادرشوهرم زنده بود با مادرشوهر خدابیامرزم سرگرم میشد ولی وقتی دخترم به دنیا اومد مادرشوهرم دیگه نبود دخترم الان تو 9 ساله همیشه بهونه میگیره که ما اینجا کسیو نداریم از طرفی دیگه پسرم دیگه نمیخواد بریم شهرستان برا زندگی
منم غریبم خدا بخواد کارمون درست بشه برمی گردیم هیچ جا وطن خودت نمیشه
حالا من باز بلاتکلیفم از ی طرف میگفتم بریم از طرف دیگه می گفتم نه حوصلم به فامیل نمیرسه به خدا فامیله ما یکسره میخوان برا هم دیگه بزنن ی وقتایی میگم خدا منو دوست داشته انداخته غریبی که تو گناهها و غیبتای اونا شریک نباشم البته الانم که دیگه پسرم مخالف صد در صد رفتنمونه میگه شما برید من میمونم