من کلا رکم ها خیلی هم بد رکم
یعنی کسی جرات نداره جلوم چیزی بگه، خاهر شوهر و جاری چیزی بگن همون جا شستم خشک کردم آویزون کزدم
برای مادر شوهرمم اینجوری بودم ولی جدیدا نمیدونم چرا لال شدم بعد هی میام حرص میخورم
چکار کنم
از وقتی رفتیم خونشون پسر دو ماهمو به زور داشت مینشوند تاش میکرد فکر میکرد من نمیبینم از اونموقع خیلی ازش ترسیدم همش میگم بلایی سر بچم نیازه میرم اونجا فقط همه فکرم پیش بچمو با اینکه بغلمه
حوصله و اعصابه بحثم ندارم باهاش
البته بگم زن بابای شوهرمه
آخه بعدش خیلی میام حرص میخورم